روشن گردد . ولى دولت ايران را در اينهنگام چنان توانايى نبود و ما در جاى خود خواهيم نگاشت كه چه گرفتاريهايى ميداشت ، در اينجا سخن از شاهزاده امان اللّه ميرزا مىرانيم .
از اين پيكارها و دليلآوريها كه در ميان مىرفت روسيان دانستند كه آگهىها را بدولت ايران شاهزاده داده و آگهى كشتار پانصد تن بچه و مرد هم ازوست و از اينرو سخت دشمن او گرديدند .
شاهزاده چون روز پنجم ديماه به كونسولخانه انگليس پناهيد كونسول او را نيك پذيرفت و تا دو سه هفته سخنى در ميان نبود ، ولى چون انگليسيان ميخواستند او را آسوده به خانه خود ( در تهران ) رسانند و ميخواستند او از راه قفقاز روانه شود اين بود ميانه لندن و پترسبورگ تلگرافهايى بآمد و شد پرداخت . انگليسيان خواستار شدند كه روسيان در راه با او خوشرفتارى نمايند و او را بىگزند بتهران رسانند ، روسيان چون كينه او را در دل ميداشتند خرسندى ندادند و آشكاره پاسخ دادند كه نخواهند توانست او را بىكيفر گزارند ، ليكن كشتن او را نخواسته پيشنهاد كردند كه ضياء الدوله چون بتهران رسد او را از پايگاهى كه در سپاه داشته پايين آورند و ديگر كارى از دولت به او ندهند و ماهانهاى نپردازند ، و چنين مىگفتند كه او از كسانيست كه آتش جنگ را در تبريز دامن زده ، پس از اين پاسخ از روسيان سرادواردگرى وزير خارجه انگليس بر اين شد كه ضياء الدوله همچنان در پناهندگى بماند و بيرون نيايد ، ليكن وزير مختار ايشان در تهران پيشنهاد كرد كه دولت انگليس با آن اندازه كيفريكه روسيان ميخواستند همداستان شود و شاهزاده را به بيرون آمدن از پناهندگى وادارند و چون ادواردگرى آن را پذيرفت وزير مختار روز دوم فوريه 1912 ( سيزدهم بهمن ) با تلگراف چگونگى را بكونسول تبريز دستور فرستاد ، ليكن همان روز روسيان بسخن ديگرى برخاستند و آن اينكه امان اللّه ميرا نبايد در تهران زيست كند و بايد بجاى بس دورى رانده شود . از اين سخن انگليسيان دوباره رميدند و دستور به تبريز فرستادند كه شاهزاده همچنان در بستنشينى بماند و پيشنهاد بيرون رفتن به او كرده نشود .
اين گفتگوهايى بود كه ميانه دو دولت مىرفت . اما خود شاهزاده امان اللّه ميرزا
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٨٩