ماندند و در جنگ با روس نيز دست داشتند يكى از ايشان از شهر بيرون نرفته و در كاروانسرايى پنهان شده بود ، روسيان جايش را دانسته گرفتارش كردند و امروز هنگام پسين بپاى دارش آوردند . زاده غيرتمند گرجستان خود را نباخته بود و خونسردى مينمود و چون پاى دار رسيد رو بمردم كرده چنين گفت : « بشما دو سپارش دارم يكى اينكه يك ماه در كاروانسرا زيستم و چون پولى نداشتم در رفت زندگى مرا كاروانسرادار به گردن گرفت و من وامدار اويم و چون چيزى از خود جز يك لحاف ابريشمى بازنمى - گزارم آن را بكاروانسرادار دهيد - سپارش ديگرم اينكه مسلمان شدهام و مرا در گورستان مسلمانان و بآيين اسلام زير خاك سپاريد » .
اينها را چون گفت و دژخيم بكارش پرداخت باز آنجا مسلمانى از خود نمود و هنگاميكه ريسمان بگردنش انداختند و كرسى از پايش كشيدند چون تناور بود ريسمان پاره شد و او بر زمين افتاد ، چون بار دوم ريسمان بستند و بگردنش انداختند باز پاره شده افتاد ، بار سوم نيمهجان به روى كرسيش بردند و ريسمان بگردنش انداختند و آويزانش كردند . اينبار چرخى خورد و جان بيرون داد .
نميدانم كسانى كه در آنجا بودند و اين سرگذشت دلگداز را ديدند چه حالى پيدا كردند ولى منكه فردا آن را شنيدم حالى پيدا كردم كه بستودن نيايد . جوانمردى كه خانه و آسايش خود را رها كرده و براى كوشش در راه آزادى يك كشورى به شهر بيگانه افتاده بود آيا اين سزايش بوده ؟ ! . كنون هم كه اين را مينويسم خود را شرمنده مىيابم ، اين بدتر كه نامهاى اين جوانمردان را نميدانيم كه بنگاريم ، ولى ايجوانمردان تاريخ آزادى ايران همواره سپاسگزار كوششهاى گرانبهاى شماست و نام گرجستان هميشه در تاريخ ايران ارجمند خواهد بود .
چنان كه سپارش خودش بود او را بآيين مسلمانان شسته و كفن كرده و نماز خوانده و در گورستان دروازه نوبر به خاك سپردند .
يكدو روز پس از اين « 1 » روسيان را گزندى رخ داد بدينسان چون ارك را در دست ميداشتند و يكدسته سالدات هميشه در آنجا ميبودند دانسته نيست چه رخ داد
هامش
( 1 ) تاريخ درست اين پيشآمد دانسته نيست ولى گويا روز دوازدهم بهمن بوده است .