مىگويد : چهل و دو تن از روسيان در اين گزند كشته گرديد و چون شمرده شد كسانى را كه ديوان جنگى روس تا آن روز از آزادىخواهان كشته بود نيز چهل و دو تن بودند . « 1 » نميتوان گفت كه اين چهل و دو تن به خون آن چهل و دو تن گرفتار آمدهاند ، زيرا كشنده آزاديخواهان سالداتها نبودند ميلر و ودنسكى و افسران بودند و اگر گرفتار شدندى مىبايست آنان شدندى ، ولى ما از نوشته تورنر نكته ديگرى را ميخواهيم و آن اينكه روسيان تا امروز چهل و دو تن را كشته بودهاند ، در حالى كه ما تا اينجا بيش از سى تن نشمردهايم . از اينرو بايد گفت : كسانى بودهاند كه ما فراموش كردهايم .
اين دليل ديگرى نيز دارد و آن اينكه در كتاب پرفسور براون يكى از پيكرهها كه آورده پشتبام ارك را با دستگاهدار روسيان نشان ميدهد و پنج تن از آن آويزان ميباشند در جاييكه ما آنان را هيچ نمىشناسيم . درباره كشتگان با دست صمد خان نيز پيكرههايى در دست است كه ما آگاهى از داستان آنان بدست نياوردهايم ، و اين را در جاى ديگرى نيز ياد خواهيم كرد .
از اين گزند روسيان رفتار خود را ديگر نكردند و گويا پسين همانروز ( يا پسين فرداى آن ) بود كه يك بيگناه ديگرى را بدار زدند و دلهاى تبريزيان را پر اندوه ساختند . مشهدى غفار خان برادر ستار خان سردار را كه گرفته و بباغ شمال برده بودند امروز با يكدسته قزاق و يك افسر بپاى دار فرستادند . كسى كه داستان را با چشم ديده چنين ميگويد : چون او را به بالاى پشتبام ارك رسانيدند رو بسوى تماشاچيان كرده خواست سخنى راند دژخيم سيلى برويش زد چنان كه كلاه از سرش افتاد . افيسر روسى بدژخيم پرخاش كرده كلاه مشهدى غفار را از زمين برداشته بسرش گزاشت ، مشهدى غفار چون اين مهربانى را ديد خواهش چند دقيقه مهلت كرد و چون خواهش او پذيرفته شد دستنماز گرفته دو ركعت نماز خواند و چون آن را بانجام رسانيد نزديك چوب دار آمده رختهاى خود را كند و رو بدژخيم كرده گفت هركارى داريد بكنيد . دژخيم جلتقه را هم از تن او درآورد و سپس بازوى او را بست و چون مشهدى غفار مرد تناورى
هامش
( 1 ) اين گفتههايى كه از مستر تورنر مىآوريم از كتاب پرفسور براون « فرمانروايى هراس در تبريز » است .