مسجد رفته و از بام تا شام نشسته و ناهار را يك لقمه نان تهى در آنجا خوردند و همين كه چندتنى را در برابر خود ديدند بمنبر رفته گفتارهاى آتشين راندند و بارها گروهى را از بيش و كم پشت سر انداخته « زنده باد مشروطه » گويان بكوچهها آمدند و تا جاييكه توانستند پيش رفتند . از چيزهاييكه دوباره آتش شورش را در تبريز فروزان گردانيد پس از ايستادگى مردانه ستار خان و ياران اندك او اين پافشارى حاج شيخ على اصغر و آقا مير كريم بود . بيهوده نبود روسيان همين كه به تبريز درآمدند حاج شيخ على اصغر را ببهانه اينكه نخست از مردم قفقاز بوده گرفتند و بردند و نابود كردند و بآقا مير كريم نيز در اين هنگام زينهار نداده بدارش آويختند .
پس از چيرگى روسيان شادروان مير كريم چون بيمى به خود راه نميداد از شهر بيرون نرفت و سپس نيز نتوانست بيرون رود اينست در خانه خود نهان گرديد و ميبود تا حسينخان آگاه شده و با فراشان به آنجا ريخته و او را دستگير كردند . سخنان بس دلسوزى از حال خاندان او در هنگام گرفتنش ميگويند كه نميخواهم در اينجا بنگارم ولى خودم كمتر فراموش خواهم كرد و اكنون با ديده پر اشك اين چند جمله را مىنگارم .
3 ) يوزباشى احمد : ازو آگاهى درستى ندارم و اين اندازه ميدانم كه از مجاهدان بوده ولى پس از فرونشستن آتش جنگ در سال 1288 به كار پرداخته و در بازار قهوهخانه باز كرده بوده ، و در جنگ با روس دست نداشته است .
4 ) مشهدى احمد : اين برادر حاجى قفقازيست و « نانوا » شناخته مىشد .
چنان كه گفتيم او و برادرش نيز پس از سال 1288 به كار پرداخته بودند و در جنگ با روس دست نداشتند ، اين را هم گفتم كه مادر داغديده اين دو جوان سالها پس از ايشان زنده مىبود و من او را بر سر كشته حسينخان ديدم ، و چون شناختم مادر حاجى خان و مشهدى احمد است دلم تكان سختى خورد و چون بيادم افتاد اين زن دو جوان نازنين خود را در راه كشور از دست داده و هيچ نوازش و پاداشى نديده خدا ميداند كه چه حالى پيدا كردم و چه انديشههايى از دلم گذشت .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٧٣