تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
اردبيلى با آنكه از بدخواهان مشروطه بوده درباره اينمرد نگارشى دارد كه آن را چنان كه بوده در اينجا مىآوريم : « اين شخص از بلواى سابقى باينطرف شهرت كرده مشهور شد ، در اداره نظميه سمت كوميسرى و سرشعبگى داشت ، از طرف اداره او را به محله سرخاب و ششكلان كدخدا كرده بودند مثل ساير ارباب مناصب به تجملات ظاهرى مقيد نبود ، ابدا در اين مدت لباس رسمى نپوشيد ، مثل سايرين خودش را با جامه - هاى قيمتى گلابتون‌دار و دستكش سفيد و شمشير نظامى و غيره آراسته نكرد . مردى بود پر حيله و عامىنما در ظاهر از طرز گفتارش عامى به نظر مىآمد ولى كردارش خلاف آن را نشان ميداد ، كلاه پوستى كلفت بسر مىگذاشت ، كلجهء مشهور بگيمه از ماهوت آبىرنگ مثل ساير لوتيهاى اسكويى دربر ميكرد ، اكثر اوقات كفشهاى پاشنه خوابيده اروسى در پا ميكرد ، هروقت ميخواست تندتر برود با پاشنه‌كش پاشنه‌هاى خود را ميكشيد ، سن او قريب به شصت و شصت دو به نظر مىآمد . . . » چنان كه گفته‌ايم چون جنگ روس برخاست عمواغلى نيز پا در ميان ميداشت و دليرانه ميجنگيد و در آن جنگ‌ها بود كه چند تن از روسيان ( گويا پنج تن ) دستگير افتادند . عمواغلى آنها را نگه داشت و پس از چيرگى روسيان آسوده بكونسولگرى فرستاد . روسيان از اين رفتار او خوشنودى نمودند و او را نواخته داروغگى بازار را به او سپردند . عمواغلى فريب اين نوازش را خورده از شهر بيرون نرفت و يك ماه كمابيش كه بر سر كار بود باز نيكىها بمردم كرد و تا توانست دست آزاديخواهان را گرفت . ولى در اينميان چون ميلر و ديگران او را نيك شناختند و از داستان بمب تهران آگاه شدند دستور گرفتاريش را دادند و بدانسانكه گفتيم نابودش ساختند . 2 ) آقا مير كريم : اينمرد در ويجويه مىنشستى و چون آن كوى بسر راه هكماوار نهاده پيش از مشروطه من بارها او را ديده بودم و مىشناختم ، مردى بود خوشرو و مهربان و پارسا و در بازار دكان بزازى ميداشت ، و چون مشروطه برخاست يكى از هواداران پافشار آن گرديد و گاهى در اينجا و آنجا گفتارها راندى و با آنكه درس نخوانده و چندان دانش نداشت سخنان بجا سرودى . سپس چون سال 1287 فرارسيد كه محمد عليميرزا در تهران مجلس را بتوپ بست و در تبريز پس از دو هفته جنگ
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 371 | احمد كسروى تبريزى