مشروطهخواهان را بيدين ناميده بودند انبوهى از مردم براستى آنان را بيدين شماردندى و روزهاى نخست كه كسانى را روسيان بدار ميزدند يا صمد خان مىكشت مردم را دل به آنان نمىسوخت بلكه گاهى خشنودى نيز از ايشان نمودار مىشد . ولى اكنون را حال ديگرى پيدا گرديده و مردم از اين بيدادگريها سخت تكان مىخوردند و از رفتار كشتگان كه هريكى بالاى كرسى مسلمانى از خود نموده با آواز بلند گواهى بيگانگى خدا ميدادند پى بدروغ بدخواهان مشروطه برده از بدگمانيهاى خود پشيمان ميشدند . بيش از همه رفتار آقا مير كريم كارگر افتاد و تو گويى هزاران كسان در خواب مىبودند و اين زمان بيدار شدند . اردبيلى كه خود از بدخواهان مشروطه بوده و از آقا مير كريم پيش از آن بد نوشته چون باينجا ميرسد خوددارى نتوانسته ميگويد :
« نزديك است كه بشومى اين خونهاى ناحق از آسمان آتش ببارد » .
مىبايد از يكايك اين شش تن سخن رانيم :
1 ) مشهدى محمد عمو اغلى : اينمرد از اسكو « 1 » بود و اسكو جايگاه دليرانست و هميشه از آنجا مردان گردنفراز و غيرتمند برخيزد . لوتيهاى اسكو در تبريز بنام ميبودندى . عمواغلى در جوانى بقفقاز رفته و در آنجا كار ميكرده ولى چون مشروطه برخاست بايران بازگشته و در تهران از همدستان حيدر عمو اغلى بوده كه به محمد عليميرزا بمب انداختهاند ( چنان كه ما اين داستان را در جاى خود ياد كردهايم ) « 2 » .
پس از فرونشستن جنگهاى سال 1287 - 1288 مشهدى محمد عمو اغلى به تبريز آمد ، چون مرد بنامى بود آزاديخواهان ارجش شناختند و او را يكى از سردستگان گرفتند و كلانترى سرخاب و ششكلان را به او سپردند . ولى اين مرد حالهاى شگفتى داشت ، در جاييكه كلانترى بخش بزرگى از شهر تبريز را در دست ميداشت و هميشه سر و كارش با تفنگچيان و جنگجويان مىبود و اين كار را بنيكى انجام ميداد از سوى ديگر همچون خداشناسان پاكدل در تاريكىهاى شب ياد بينوايان ميكرده و با رخت ناشناس نان و پول بدر خانههاى ايشان مىبرده .
هامش
( 1 ) آبادى در چندفرسنگى تبريز است .
( 2 ) تاريخ مشروطه بخش دوم .