تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
كرده بوده و على نيز برادرش محمد بوده ، آيا عباسعلى جوان نوسال چه گناه داشته است ؟ ! . . در اين روزها يكى از گرفتاريها در تبريز دروغهايى بود كه كسانى ساخته و ميان مردم مىپراكندند و روزى نميگذشت كه دروغ تازه‌اى پديد نيايد . يكروز پراكنده مى - كردند كه آقاى بلورى را با چند تن ديگرى در بندر درياچه‌شاهى گرفته‌اند و ميآورند . يكروز بيرون ميدادند كه اصغر مسكين خود را بمردگى زده و درون قوطى رفته و به اين نيرنگ ميخواسته از شهر بيرون رود و بهنگامى كه كسانى او را بدوش گرفته و بنام مرده از شهر بيرون مىبرده‌اند روسيان رسيده و او را دستگير كرده‌اند . يكروز ميگفتند امير حشمت را گرفته‌اند و مىآورند . يكروز آوازه مىانداختند كه حاج پيشنماز را دست بسته آورده‌اند . كسان بسيارى را نام مىبردند كه روسيان كشته‌اند و پس از چندى دانسته ميشد زنده‌اند . بيچاره محمد جعفر خانه‌اش را نيز با ديناميت برانداختند و نشانى ازو بازنگزاردند . اين بود اندازه بيداد روسيان . روز شنبه بيست‌ونهم ديماه از روزهاى فراموش‌نشدنى تبريز است . در اين روز روسيان پتروسخان را بدار زدند و چون اين داستان بس پرشور و ارجدار است ما آن را گشادتر خواهيم نگاشت .