آذرماه كه با روسيان جنگ درگرفت بيشتر زد و خورد و كشتار در پيرامون ارك رخ داد . در آنجا بود كه مجاهدان دستهدسته قزاق و سالدات را به خاك ريختند ، اين محمد - جعفر خانهاش در آنجا بود و چنين رخ داد كه يكدسته از سالدات يا قزاق به خانه او پناهيده سرايى را سنگر گرفته و نوميدانه بنگهدارى خود پرداختند . مجاهدان مى - خواستند ايشان از آنجا بيرون آيند و راه خود را گرفته بباغ شمال روانه شوند ، ولى ايشان خواست مجاهدان را نفهميدند و همچنان پا فشردند . در اين ميان حاج بابا اردبيلى با دسته خود رسيده بر آن شدند كه روسيانرا از آنجا بيرون آورند و از پشتبام و ديگر جايها با ايشان به پيكار پرداختند و همگى آنان را كشتند . چنين مىگفتند محمد جعفر نيز بنام دشمنى با روسيان در راه نمودن و ديگر كارها بمجاهدان يارى ميكرده . هرچه هست چون جنگ فرونشست و روسيان شهر را بدست گرفتند و پى كشتههاى خود مىگشتند چند تنى را از خانهء محمد جعفر بيرون آوردند و به همين گناه خانه او را تاراج كردند و سپس محمد جعفر را با شاگردش عباسعلى نام كه پسرى بيش نبوده و در هيچ كارى پا نداشته دستگير كردند . نيز على قرهباغى را كه به آنجا براى پيراستن سر و رو آمده بوده با ايشان گرفتند .
برادر على حاج محمد در ميان آزاديخواهان و در شهربانى از بازجويان بوده ولى خود او جوان آرام و بىدست و پايى و در بازار خرازىفروشى مىكرده ، كسانى مىپنداشتند او را از رهگذر برادرش گرفتار كردهاند ، و اين بود قرهباغيان كه خود بستگان روس بودند در يك جا گرد آمده نامه بكونسول نوشتند كه على را آگاهى از كارهاى برادرش نبوده و ازو دور مىزيسته و رهايى او را خواستار گرديدند ، ولى روسيان كه دربند اين چيزها نبودند پروا نكرده پاسخى ندادند .
نيز درباره محمد جعفر ميگفتند : در كشتن حاج قاسم اردبيلى و بريدن اندام او دست داشته و به اين گناه روسيان گرفتارش كردهاند ، ليكن همه اينها دروغهاى بيپايى بود و چنان كه گفتهايم روسيان جز در پى كار خود نبودند و از گرفتن و كشتن مردم خواستهاى چندى را دنبال مينمودند ، گيرم كه محمد جعفر آن گناه را
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٥٤