ليكن ميرزا آقا بالا خان با همه نمود و آراستگى مردم به ياد خون آن دو بيگناه ازو روگردانيدندى .
داستان گرفتارى او را با ژاندارمها با دست روسيان نگاشتيم ، و چون از آنجا رها گرديد و در همان روزها جنگ با روسيان آغاز شد گويا ميرزا آقا بالا در آن دست نداشت و چنان كه گفتيم مجاهدان خيابان بصمد خان گراييده بباسمنج نزد او مىرفتند ، اين نيز همراه ايشان بباسمنج رفت و با صمد خان ديدار كرد ، سپس نيز بكندرود نزد حاج ميرزا حسن آقا رفت و چنين ميگويند ازو درباره كشتن ميرزا محمد آقا ( كه برادرزادهء حاج ميرزا حسن بود ) آمرزش خواست ، و چون از آنجا بازگشت به يكى از ديههاى نزديك شهر رفته و در آنجا نهان گرديد ، ولى صمد خان او را دنبال ميكرد و اينست نهانگاهش را دانسته و دستگيرش كردند و به شهر آوردند و روز بيست هفتم در پشت مغازههاى مجد الملك در جاييكه « قويون ميدانى » ناميده ميشد در ميان انبوه تماشاييان با ريسمان خفهاش كردند و سپس در مغازههاى مجد الملك سرنگون و آويزانش كردند .
مىگويند : بهنگام كشتن ترسى به خود راه نداده آرام مىايستاد و چون برخى تماشاييان نام ميرزا محمد آقا را به زبان مىآوردند ميرزا آقا بالا در پاسخ ايشان بدىهاى امام جمعه و حاج ميرزا حسن و خاندان ايشان را مىشمرد و از بدگويى بازنمىايستاد .
روز آدينه بيستوهشتم ديماه روسيان استاد محمد جعفر سرتراش و عباسعلى شاگرد او و على نامى كه در دكان او براى سر تراشيدن بوده و همه را در يك جا گرفتار كرده بودند بدار زدند . امروز بار ديگر كشتارگاه را عوض كرده و بجاى قمباغى پشتبام ارك را كه جاى بس بلنديست برگزيده بودند . ما از داستان بازپرس و داورى و چگونگى دار زدن آنان آگاهى نمىداريم ولى داستان خود ايشان را مىنگاريم :
استاد محمد جعفر را مىگويند مرد ديندار و عامى و از بدخواهان مشروطه بوده و هرگز پيوستگى بآزاديخواهان نداشته ، ليكن چنان كه گفتهايم روز بيستونهم
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٥٣