بارى چون مجاهدان گوش به پيشنهاد ، يا بهتر بگويم : بآرزوى حاج احمد - ندادند و از آنسوى جنگ با روسيان فرونشست و مجاهدان ميخواستند از شهر بيرون روند او نيز با حافظ افندى از شهر بيرون رفتند و بر آن بودند كه از راه كردستان خود را به خاك عثمانى رسانند ولى هنوز چند فرسخ نرفته بودند كه در اجبشير ( عجبشير ) كه يكى از ديههاى بزرگ غربى تبريز است دستگير افتادند چنان كه داستان آن را خواهيم آورد .
اما حافظ افندى : چنان كه از نامش پيداست از مردم عثمانى بود ولى از سالها بآذربايجان آمده در زنوز مىزيست و در جنگهاى مشروطهخواهى پا در ميان ميداشت .
از اينرو چون در سال 1290 صمد خان بار ديگر بر سر تبريز آمد و در شهريورماه آن سال شجاع نظام در مرند بآشوب برخاست و آزاديخواهان را ميگرفت حافظ با چند تن ديگر شبانه از زنوز بيرون آمدند و از بيراهه آهنگ تبريز كردند ، و چون پس از رنجها خود را به نزديكى شهر رسانيدند بر سر پل آجى داستانى نابيوسان رخ داد . بدينسان كه چون با صمد خان جنگ پيش مىرفت و در پيرامون شهر در همهجا سنگرها بود و آن روز را ميرزا آقا بالا خان خيابانى با دستهاى از ژاندارم در سنگر - هاى بيرون پل آجى مىبودند اينان از دور حافظ و يارانش را ديده از بستگان صمد خان شماردند و اين بود اسب بسوى ايشان جهانيدند ، از آنسو حافظ و يارانش اينان را از سواران صمد خان دانسته و از كمى شمارهء خود در برابر ايشان ايستادگى نخواسته تازيانه بر اسبها زده رو بگريز آوردند . دو دسته با اين تاخت و گريز بر سر پل آجى رسيدند و چون روسيان در آنجا لشگر داشتند جلو همه را گرفتند و از آنجا كه در آن روزها مجاهدان هيچگاه با روسيان بجنگ نايستادندى به آسانى ميرزا آقا بالا خان و حافظ و دستهاى از ژاندارم و ديگران را دستگير كردند و پس از آنكه ايشان را بسيار زدند همگى را دست بسته به شهر فرستاده در باغ شمال بند كردند .
اين دژخويى بر تبريزيان بس سخت افتاد و انجمن ايالتى نامه بكونسولگرى نوشت . ليكن روسيان ارج ننهادند ، حافظ را چون بسته عثمانى بود رها كردند ولى ميرزا آقا بالا خان و ديگران تا ديرى در بند مىبودند تا يكى دو روز پيش از جنگ
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٥٠