نيز دانسته نيست ولى اين اندازه بيگمان است كه كشتن اين سه كس از اين روزها كه ما گفتگو ميداريم بيرون نبوده اينست آنها را در اينجا ياد مىكنيم و آنچه دانستهايم مينگاريم :
شادروان ميرزا محمود از مردم سلماس و از علمايى بود كه هوادارى از مشروطه مينمودند و در اين راه كوششها به كار برده بود و چون در سال 1288 بنمايندگى از شهر ارومى براى برگزيدن نمايندگان دار الشورا به تبريز آمد و آن كار را انجام دادند ديگر بازنگشته در تبريز ماند ، انجمن او را به عدليه برگماشت و گويا يكى از داوران استيناف مىبود ، و چون اين گونه كسان هيچيكى بيمى درباره خود نداشتند پس از چيرگى روسيان او نيز در شهر مانده بجايى نرفت و در خانه خود مىنشست ، ولى از آنجا كه مردم هميشه از داوران رنجيدگى نمايند و راست و دروغ بديهايى از ايشان گويند بويژه در آن زمان كه عدليه تازه بنياد يافته بود و زورمندان چشم ديدن آن را نداشتند بدگوييها مىكردند . كسانى از آنان در اينهنگام فرصت يافته از ميرزا محمود بدگويىها نزد صمد خان نمودند و آن درندهء خونخوار كه در پى چنين بهانهاى مى - گشت در زمان كسانى فرستاد و ميرزا محمود را پيش خود خواند ، و او چون آمد صمد خان نخست نكوهشهايى نمود و زخم زبان دريغ نگفت سپس سنگدلانه دستور داد چشمهاى او را كندند ، سپس نيز گفت او را كشتند . بدينسان يكمرد غيرتمندى را با شكنجه نابود گردانيد . كسانى گفتهاند : زبان او را نيز بريدند و پرفسور براون اين را در كتاب خود آورده . ولى ما آگاهى دربارهء آن بدست نياوردهايم و گويا چيزى باشد كه بر داستان افزودهاند .
اما حاج احمد نقاش و حافظ افندى : مىبايد حاج احمد را نيك شناخت ، كسانى او را خونخوار مىستايند و كشتن كسان بسيارى را بنام او مىبندند ، ولى گويا به آن اندازهها نيست . اينمرد از آغاز جنبش آزاديخواهى در تبريز پا در ميان ميداشت و يكى از سردستگان بشمار ميرفت و در كارهاى سخت هميشه پا بميان مينهاد ، در جنگ - هاى سال 1287 نيز در تبريز بوده و در آنهنگام است كه ميگويند كسانى را از بد - خواهان مشروطه كه گرفتار شده بودند در ارك كشته است ، ولى سپس بقفقاز رفته و
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٤٧