قفقازى نبودند ، بازمانده از مردم خود آذربايجان بودند كه بقفقاز رفته و اينهنگام باز گشته بودند . پيش از مشروطه در سايه فشار زندگانى دستهدسته آذربايجانيان بقفقاز رفته و در آنجا بدادوستد و افزارسازى و رنجبرى پرداختندى و هميشه انبوهى از آنان در شهرهاى قفقاز بودندى ، ولى چون جنبش مشروطه آغاز شد و آوازه آن بهمهجا رسيد ايرانيان كه در قفقاز بودند بسيارى از آنان بآذربايجان شتافتند و چون در تبريز دسته مجاهدان پديد آمده بود به آنان پيوستند و چون اينان رخت قفقازى بتن كردندى و از ديگر مجاهدان چالاكتر و چشم بازتر بودندى براى شناخته شدن از ديگران ايشان را قفقازى ناميدندى .
اين حاجى خان نيز از آنان بود ، خانه ايشان در سرويجويه نزديكى بازار گجيل بوده و پيش از مشروطه با برادرش مشهدى احمد بقفقاز رفته و در باكو حاجى خان بخرازىفروشى و احمد بنانوايى ميپرداخته ولى پس از جنبش آزاديخواهى هردو بتبريز بازگشته و بمجاهدان پيوسته بودند . حاجى خان رختهاى پاكيزه پوشيدى و خود جوان ميانهبالا و خوشرويى بود و با آنكه سواد نداشت گاهى در انجمنها بگفتار نيز برخاستى ، من او را روز جنگ هكماوار ديدم كه چون پس از شكست صمد خان و گريختن او مجاهدان به آنجا درآمدند و دستهدسته خانهها را ميگرديدند اين جوان با دستهاى به خانه ما درآمد و با مهربانى بسيار پرسشهايى كرد و بازگشت و تو گويى اكنون بالاى مردانه او با رختهاى پاكيزه دربر و قطارهاى فشنگ بر دوش و تفنگ پنجتير بدست در برابرم ايستاده .
آنچه غيرتمندى و گردنفرازى او را مىرساند اينكه چون در سال 1288 جنگها فرونشست او از رخت مجاهدى درآمده و بار ديگر در پى دادوستد شد و با مشهدى شكور كه در باكو انبازش بوده و اين زمان در تبريز دكان خرازىفروشى داشت بار ديگر دست يكى كرد و به كار پرداخت . از اينرو بود كه در جنگ با روسيان پا در ميان نداشت ، نيز از اينرو بود كه چون روسيان چيره درآمدند و مجاهدان از شهر بيرون ميرفتند او بيرون نرفت و كسى گمان نميداشت كه روسيان او را دنبال نمايند ، و ليكن حسين خان او را نيز گرفت و بدست روسيان داد و آنان بيدريغ بكشتن برخاستند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٤٤