كردن بازنمىايستادند . جبهخانه كه جايگاه بزرگى و در چهار سوى آن دكانهاى شمشيرسازى و تفنگسازى و زرگرى و مانند اينها بود همه ويرانه گرديد و افزار و كاچال دكانداران نيز بتاراج رفت و از آنهنگام بود كه ديگر به آبادى بازنگشت « 1 » .
چون ميخواستند از هرسو و بنيادى كه با ايشان جنگ شده آنجا را براندازند و بزرگترين آنها ارك بود و آن را به آن بزرگى و استوارى به آسانى نتوانستندى بر - انداخت و آنگاه از برانداختن آن شايد بخش بزرگى از شهر آسيب ديدى بر آن شدند كه ديوارهاى آن را براندازند و چون ديوارها بس استوار بود و با ديناميت كارى از پيش نمىرفت كارگرانى را با مزد به كندن آنها واداشتند و بدينسان ديوارهاى آن را برانداختند .
صمد خان از كسانى كه گرفت و بزندان انداخت و او پول هنكفتى ميخواست شادروان حاجى محمد بالا بود . مرد غيرتمند آنچه آسيب و سختى بود در زندان ديد و ناگزير شده آنچه از داراييش بازمانده بود ببهاى كم فروخت و به صمد - خان داد .
شادروان ملا غفار چرندابى را كه روسيان گرفته بودند و سپس رها كردند صمد - خان ازو درنگذشت و با حاجى سيف العلماء و ديگران كه گرفتار كرده بود در آن سرماى سخت زمستان روانه مراغه گردانيد كه آنجا در زندان باشند . بيچاره ملا - غفار چون پوشاك درستى نداشت و خود مرد پيرى بود بسرما تاب نياورده در نيمه راه بدرود جهان گفت . مىگويند : كسانى از ديگران نيز مردند ولى ما نامهاى ايشان را نمىدانيم .
حاج سيف العلماء و ديگران كه زنده بمراغه رسيدند تا ديرى در زندان بسر مى بردند . از اينسوى خانه حاج سيف را در خيابان با دستور صمد خان تاراج كرده چيزى بازنگزاردند .
شنبه روز بيستودوم ديماه با دستور صمد خان محمد سيلابى را كه « ورثه محمد »
هامش
( 1 ) اين جبهخانه همانست كه در شصت و هفتاد سال پيش از آن سربازخانه كوچك ناميده ميشد و سيد عليمحمد باب را در آنجا تيرباران كردهاند . اكنون در جايگاه آن ادارههاى شهربانى و عدليه برپاست .