حسينخان فراشباشى جايگاه او را دانسته و با بستگان خود بسراغ وى آمد و او را دستگير كرده و با كسان ديگرى كه دستگير كرده بود براى روسيان برد .
اين حسينخان كه فراشباشى ويجويه و هكماوار بوده پس از جنبش مشروطه بآزاديخواهان پيوسته و در جنگها نيز هميشه پا در ميان ميداشت و دستهاى زير دست او بودند ، با اينهمه چون روسيان چيره شدند در زمان به حال و جايگاه ديرين خويش برگشته باز فراشباشى گرديد و نامردانه بجستن و گرفتن آزاديخواهان پرداخت كه بيش از ديگران در اين راه ميكوشيد و بسيارى از كسانى كه روسيان و صمد خان از ويجويه و قرهاغاج و آن پيرامونها كشتند گرفتاريشان با دست اين ميبود . و چون خود او داستان بس شگفتى دارد و چند سال ديرتر مجاهدان او را بكيفر اين نامرديهايش كشتند از اينرو در اينجا بشناسانيدن او پرداختيم . « 1 »
2 ) حاج صمد درزى : اينمرد چنان كه از نامش پيداست پيشه درزيگرى داشت ، ولى همچون بسيارى از پيشهوران تبريز بدسته مجاهدان پيوستگى پيدا كرده و ميان ايشان نامور ميبود و چنين ميگويند كه كشتن حاجى قاسم اردبيلى كه ما در بخش يكم ياد كردهايم با دست او بوده ، حاج قاسم را انبوه مردم كشتند و نتوان يك كس را كشنده او دانست ، ليكن ميگويند : مردم را حاج صمد بر آغاليده و بكشتن او واداشته و خويشتن نيز از زدن و كوفتن بازنايستاده ، از اينرو برادران حاج قاسم او را خونى خود ميدانستهاند و گويا از صمد خان داد خواسته و گرفتارى او را طلبيدهاند ، او را نيز چون از مردم ويجويه بود حسينخان گرفتار كرد و ما بيش از اين آگاهى درباره وى نداريم .
3 - حاجى خان قفقازى : در جاى ديگرى نيز گفتهايم كه اين مجاهدان كه قفقازى ناميده ميشدند اگر دسته گرجيان را كنار گزاريم از ديگران بيش از چند تن
هامش
( 1 ) پس از رفتن روسيان از تبريز كه ديموكراتيان در تبريز نيرومند شدند اين حسين خان از شهر گريخته بود ولى يك شب نهانى بازميگشته و ديموكراتيان آگاه شده و در گورستان گجيل او را كشته و يكپارچه سفيدى به روى سينهاش دوخته و به روى آن با خون نوشته بودند « بانتقام خون ميرزا على واعظ و حاجى خان . . . » و بامدادان كه او را برداشته و در آن نزديكى به خانه كلانترى آورده و به روى زمين انداخته بودند من نيز به آنجا رفته و آن را ديدم و اين شگفت كه همانخانه از آن حاجى خان بوده و مادر داغديده پير او كه تا آنزمان زنده بود بالا سر كشته حسين خان ايستاده و ميگفت پسر مرا اين بكشتن داد .