تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
آنان دغلكارانه مىجنبيدند و در پى هوسهاى بدنهادانه خود ميبودند ، اينست همه آن كوششها را بىنتيجه مىگردانيدند . شادروان حاجى على با اين جايگاهى كه ميان آزاديخواهان داشت تا ميتوانست خود را كنار ميگرفت . با اينهمه نامش هميشه بر زبانها مىرفت و يكى از سردستگان ارجدار شمرده ميشد . اين بود در سال 1288 كه پس از آمدن روسيان بتبريز سردار و سالار بشهبندرى عثمانى پناهيدند او و شادروان على مسيو نيز با ايشان بودند تا با ايشان بيرون آمدند . ولى در جنگ با روس گويا او دست نداشت و اين بود از شهر نگريخت ، و چون با فرمانده قزاقان ايرانى كه دسته‌اى در تبريز بودند دوستى داشت بميانجيگرى او بكونسولخانه روس راه يافته و از ميلر زينهار براى خويش گرفت . ولى چون صمد خان به شهر درآمد كسانش او را نيز گرفتند و با زدن و آزار بسيار به زندان بردند و سپس از آنجا بباغ شمال فرستادند ، روسيان نيز كه بر چنان كسان غيرتمندى هرگز نمىبخشودند او را زنده نگزاردند . در همان روزها به خانه‌اش هم ريختند و تاراج كردند سپس نيز با ديناميت آن را ويرانه گردانيدند . 4 ) ميرزا احمد سهيلى : اين جوان پيش از مشروطه در بازار دادوستد كردى ، ولى جوان بافهمى بود كه گويا كتابى نيز از شعرهاى پراكنده گرد آورده و بچاپ رسانيده . هم گويا خود او شعر مىسروده و « سهيلى » نام شعرى او بوده . سپس در جنبش مشروطه او نيز پا در ميان ميداشت و چون روزنامه شفق آغاز شد يكى از نويسندگانش بود . ليكن نخستين‌بار كه بنام گرديد هنگامى بود كه در تابستان سال 1290 صمد خان بآهنگ تبريز بباسمنج آمد و در تبريز مجاهدان بنگهدارى شهر برخاستند و بآمادگى ميكوشيدند و روسيان براى آنكه كار را برايشان دشوار گردانند آگهى فرستادند كه بايد جز سپاهيان دولتى كس ديگرى تفنگ بدست نگيرد و انجمن ايالتى خواست بمجاهدان رختهاى يكرنگ و يكسان بپوشاند و دسته‌هاى بسامانى پديد آورد چون در تبريز در آن هنگام سختى پارچه يكرنگ به اندازه دربايست بدست نمىآمد اين سهيلى را با پول روانه تفليس گردانيدند تا از آنجا پارچه خريدارى كند ، جوان