تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
جنگ‌هاى سال 1288 كشته شده و ديگرى نيز ( نايب محمود ) روز نخست جنگ روس از پا افتاد . نايب محمد آقا در آن جنگ از پيشگامان ميبود ، ليكن روسيان گويا اينها را نميدانسته‌اند و اينست او را با مشهدى عباسعلى كنار ميكنند ولى ميرزا احمد را كه مرد كناره‌گيرى بود گناهكار ميگيرند و دار زدن ميخواهند ، از اين پيداست كه چگونه رسيدگى ميكرده‌اند . از آنسوى جوانمردى نايب محمد آقا را نگريد : همين كه روسيان اين آگاهى را ميدهند بيچاره ميرزا احمد تنش ميلرزد و مشهدى عباسعلى و نايب محمد آقا سخت بگريه مىافتند ، يك مادام روسى در كنار درياچه باغ مىايستاده ، محمد آقا دويده دامن او را مىگيرد و گريان چنين ميگويد : « مادام تفنگ را من برداشته‌ام و با روسيان من جنگيده‌ام سزاوار كشته شدن من ميباشم ، اين برادر من مكتبدار بيچاره‌اى بيش نيست بخطا او را بجاى من گرفته‌اند ، شما كارى كنيد كه مرا بكشند و او را رها كنند . . . » مادام گويا زن فرمانده روسى بوده و تركى را نيز مىفهميده ، از اين گفته - هاى نايب محمد آقا و از گريه و ناله او و مشهدى عباسعلى سخت تكان مىخورد و دلش به حال آنان مىسوزد و در زمان بدرون مىرود كه ميرزا احمد را رها گرداند . ليكن در اينميان يك افسرى با رأى داوران در دست با يك دسته سالدات همگى هفت تن را جلو انداخته بسوى قم باغى ميرانند . بيچاره ميرزا احمد دل بمرگ نهاده با پاى لرزان راه مىپيموده و چون از ترس يا از چه راه ديگرى پياپى سرفه مىكرده يكى از سالداتها با ته تفنگ سخت بكمر او مىزند چنان كه نزديك مىشود از پا افتد ولى از ترس خوددارى مينمايد ، بدينسان همگى را بپاى دار ميرسانند . آن افيسر رأى داوران را خوانده و ترجمه مىكند و سپس آنانى را كه بدار خواستندى رفت يكايك نام مىبرد : يكم محمد خان ، دوم كريمخان ، سوم حاج على دوافروش ، چهارم ميرزا احمد سهيلى ، پنجم ميرزا احمد خيابانى . . . همين كه به اين نام ميرسد افيسرى از پشت سر آواز برميدارد : « ميرزا احمد خيابانى را بامپراتور بخشيده‌اند . . . آزاد است برود . . » بيچاره ميرزا احمد نيمه‌جان همراه برادرش و مشهدى عباسعلى راه برميگيرند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 332 | احمد كسروى تبريزى