گفتار چهارم آدمكشيهاى صمد خان
چنان كه ديديم صمد خان را روسيان به شهر آوردند تا بدست او كارهاى خود را انجام دهند ولى چنين وانمودند كه مردم او را خواستهاند . دولت ايران او را نپذيرفت و چنان كه خواهيم آورد بدر آمدن او بتبريز و كارهاى ديگر روسيان خرسندى نداد و رنجيدگى نمود و داستان كشتن ثقة الاسلام تا ديرى زمينه گفتگو بود . ولى روسيان ارجى به اينها نگزاردند و همچنان در پى كارهاى خود بودند و دولت انگليس كه اينزمان در برابر دژرفتاريهاى روسيان در ايران بخاموشى گراييده بود در اينباره هم خاموش ماند ، چيزى كه هست چون اين هنگام محمد عليميرزا در ايران درنگ داشت و هنوز از تاج و تخت بيكبار نوميد نشده بود و صمد خان از هواداران او بشمار ميرفت انگليسيان اين اندازه خواستار شدند كه صمد خان از آن هوادارى دست بردارد ، نيز بناخرسندى دولت ايران اين اندازه ارج نهادند كه بكونسول خود در تبريز دستور دادند تا دولت ايران صمد خان را نشناخته از پذيراييها و پيوستگىهاى رسمى با او خود - دارى نمايد .
اما پيوستگيهاى صمد خان با روسيان و كارهاييكه براى ايشان ميكرد چنان كه گفتيم از روز نخست چه خود او و چه كسانش جز با دستور ميلر و ودنسگى رفتار نميكردند و صمد خان از زمانيكه به شهر رسيد تا چند روز خود او كسى را نميكشت و تنها بگرفتن و بند كردن و پول طلبيدن بس مينمود و كسانى را كه ميگرفت و كشتنى مىپنداشت بباغشمال مىفرستاد چنان كه با حاج على و ديگران اين رفتار را كرد .