گفتار سوم در آمدن صمد خان به شهر
روز يازدهم شهر همچنان پر شور و تكان ميبود ، تنهاى بيروان هشت تن در سربازخانه همچنان از دار مىآويخت و روسيان در آن پيرامون انبوه و آماده در تكان بودند و دستههايى از مردم نيز بديدن رفته و برمىگشتند ، روسيان از يكسو آزاديخواهان را جسته و دستگير مىكردند و بباغ مىبردند ، و از يكسو خانه تاراج مىنمودند .
امروز صمد خان به شهر مىرسيد و مردم ميبايست پيشواز كنند . روسيان نيز در سراسر راه از سربازخانه تا باغ صاحبديوان سالدات و قزاق بنگاهبانى مىگماردند .
يكى دو ساعت پس از نيمروز صمد خان به شهر رسيد ، بر اسبى نشسته و شمشيرى از دوش آويخته و هزار سوار از شاهسون و چاردولى و ديگران گردش را گرفته با اين شكوه مىآمد ، هنگامى كه از خيابان مىگذشت سالدات و قزاقخانه باقر خان سالار را تاراج كرده با دوشهاى پر بار دستهدسته از آنجا بيرون مىآمدند ، نيز در همان هنگام مير جعفر پدر پير شادروان مير هاشمخان را با دسته ديگرى گرفتار كرده سالدات و قزاق بميان گرفته بباغ شمال مىبردند .
صمد خان براى آنكه بدنهادى خود را به همه نشان دهد بيستواند تن را از آزاديخوان كه در باسمنج گرفتار كرده بود بر خران پالانى نشانده با رسوايى بسيار از پشت سر خود همراه مىآورد سالدات و قزاق اينان را كه ميديدند ريشخند ميكردند ، دست ميزدند ، از هيچ آزارى بازنمىايستادند . بدخواهان مشروطه بدتر از آنان مى -