نمودند . بيچارگان بر روى خر و هر هفت يا هشت تن بيك زنجير بسته ، در ميان اين شور و نادانى حالى ميداشتند كه دل هر غيرتمندى را آتش مىزد .
ما تنها چند تن از آنان را مىشناسيم كه در اينجا ياد مىكنيم و داستانشان را مىنگاريم : مشهدى عباسعلى قندفروش كه از خويشان سالار و از سردستگان آزاديخواهى بود و ما نام او را در چند جا بردهايم . نايب محمد آقا نجار كه از دليران مجاهدان و از سردستگان بنام بشمار مىرفت و ما نام او و برادرش محمود را كه روز نخست جنگ روس كشته گرديد نگاشتهايم . ميرزا احمد برادر ديگر نايب محمد آقا كه از دستار بندان و خود مرد آرامى بود . ميرزا عليخان امين تذكره سراب . مخاطب السلطان رئيس تلگراف سراب .
نايب محمد آقا و ميرزا احمد و مشهدى عباسعلى را گويا روز نهم ديماه دستگير كردند . چنان كه گفتهايم مردم خيابان از روز نخست رو بصمد خان آوردند و پيش خود مىگفتند او هرچه باشد باز ايرانيست و بهتر از روسيان مىباشد . صمد خان نيز بايشان نويدها داده روى خوشى مينمود . از اينرو مجاهدان آن كوى بيباك و بىپروا بباسمنج آمد و شد ميكردند و دستههاى سينه زن از آنجا بباسمنج مىرفت . روز نهم مشهدى عباسعلى و نايب محمد آقا نيز رفتند ، ولى چون خواستند بازگردند صمد خان فرستاد هرسه را دستگير كرده برگردانيدند و با كسان ديگرى كه گرفته بودند در يك استبلى جا دادند .
امين تذكره و تلگرافچى سراب جز اين گناهى نداشتند كه با ملايى در سراب دشمنى پيدا كرده و او بصمد خان نامه نوشته و اين دو تن را مشروطهخواه نشانداده و صمد خان به حاكم آنجا دستور فرستاده و او هردو را دستگير كرده بود . امين تذكره كنون در تهران است و چنين ميگويد : مرا چون گرفتند تا چند روزى در سراب نگه داشتند و آنچه توانستند پول ستدند . و سپس همراه رئيس تلگراف روانه باسمنج ساختند كه روز نهم به آنجا رسيديم .
ميگويد : چون بباسمنج رسيديم هنگامهء بس شگفتى يافتيم و چون ما را نيز باستبل بردند نايب محمد آقا و ديگران را در آنجا ديديم ، فراشان آنچه آزار و بد
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٢٤