اينمرد بارها نام بردهايم و از كسانى است كه همواره بايد در تاريخ آزادى ايران ياد كرده شود .
او يكى از بنيادگزاران دسته مجاهدان تبريز و از راهبران ايشان بوده و هميشه در سختىها پاى مردانگى پيش گزارده گره از كارها ميگشود . در تابستان 1287 كه رحيمخان بتبريز درآمد على مسيو چون خانهاش در نوبر زير پاى سواران او بود از آنجا بيرون آمده بامير خيز نزد ستار خان رفت و در آنجا يكى از پشتيبانان آن گرد آزادى اين بود . با آنكه رحيمخان خانه او را بتاراج داد به روى مردانگيش نياورد و همچنان سرگرم كوشش ميبود . پسر بزرگ او حاجى خان يكى از سردستگان مجاهدان گرديده و از دليران بنام شمرده ميشد ، چنان كه در جنگ روس يكى از پيشگامان او بود و چون او همراه امير حشمت و ديگران بيرون رفت و خود على مسيو تا اين هنگام درگذشته بود روسيان كينه آن دو را از اين دو نوجوان جستند . حسن و قدير تفنگ بدوش مىگرفتند و حسن گاهى بجنگ نيز مىرفت ، ولى از ايشان با آن كمسالى چه برميخاست و بهرحال در جنگ روس هيچيك پا در ميان نداشتند و گناهكار نبودند .
9 ) آقا كريم برادر شيخ سليم : اينمرد هيچكاره بوده و در جنبش مشروطه پا در ميان نداشت و تنها بگناه برادرى شيخ سليم گرفتارش كرده بودند و چنان كه نوشتيم از پاى دار رهايش ساختند . اين هنوز زنده و در تبريز است و چنين ميگويد : ما را چون روز هشتم محرم گرفتار كردند بكونسولخانه و از آنجا بباغ شمال بردند و چون ديگران را نيز آوردند شب دهم محرم بترجمانى بابايوف بازپرسها كردند و همه مىگفتند : چرا گزارديد مجاهدان دست بجنگ باز كنند ؟ ! . . دستگيران نيز پاسخهايى ميدادند ، و چون روز شد بگاه نزد ما آمده به آن هشت تن آگاهى دادند كه بدار خواهند رفت و به من گفتند تو را رها خواهيم كرد . ميگويد : براى من نان آوردند ولى به آن هشت تن چيزى ندادند و تا هنگاميكه بدار رفتند همچنان ناشتا بودند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٢١