و توانا بود ، از امروز كه پايش به شهر رسيد دژخوييها كه از چند روز باز در شهر آغاز شده بود دو برابر گرديد . گذشته از دستههايى كه همراه خود آورده بود در سراسر شهر هرچه از كهنهفراشان و درباريان بودند به نزدش شتافتند و چون كار ديگرى نداشتند همه بآزار آزاديخواهان و خاندانهاى آنان پرداختند . كسانى كه در آن روزها در تبريز نبوده و راسته ششكلان و جلو خان باغ امير را با آن هياهو و دژخوييها نديده با شنيدن چه خواهند دانست .
امروز سالداتها در خيابان و آن پيرامونها آنچه بدرفتارى و دژخويى ميتوانستند ميكردند . هركه را ميديدند ميزدند و كلاه و عبا از سر و دوشش مىربودند . يكدسته از ملايان كه بديدن صمد خان رفته و از پس او از باسمنج بازمىگشتند سالداتها آنان را بسيار زدند و آزار دريغ نگفتند .
در اين چندروزه آنچه ما از آزار و گزند سالدات و قزاق و از هراس مردم نوشتهايم از ده يكى نيست . روزها كه در كوچهها و بازارها ريخته آن آزارها را مىرسانيدند شبها نيز چون مردم در مسجدها گرد مىآمدند اينان بمسجدها نيز رفته و در آنجاها نيز جيبها و بغلها را تهى ميساختند و آزار دريغ نمىگفتند ، گاهى برخى از زنان از ترس بچه مىانداختند ، اين گونه داستانهاى دلخراش فراوان رخ ميداد .
نزديك فرورفتن آفتاب تنهاى ثقة الاسلام و ديگران را از دار گشاده به روى خاك انداختند . خاندانهاشان چون آگاه شدند رفته و آنها را بيرون آورده و شسته و كفن كرده و نماز خوانده و به خاك سپردند .
از روز چهارشنبه دوازدهم ديماه از يكسو روسيان كارهاى خود را دنبال نمودند و از يكسو صمد خان به كار برخاست . روسيان بگاه به خانه شادروان حاج محمد بالا ريخته بتاراج پرداختند . اين مرد يكى از بازرگانان و توانگران بشمار مىرفت و دارايى بسيار و خانه باشكوهى داشت . و چون مرد غيرتمند و كاردانى بود و از آغاز جنبش مشروطه از هوادارى بازنايستاده و دو پسر او بنام مشهدى احمد آقا و آقا زين العابدين در ميان مجاهدان بودند و از دليران ايشان بشمار ميرفتند ، نيز شيخ سليمان برادر او
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٢٦