تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
بس سختى بتبريز داده بسيارى از دو تيرگيهاى پيشين را از ميان برد و بازارهاى مردم فريبى را بيكبار بست . اين بود بيشتر ملايان كم‌كم رو برگردانيدند و با مشروطه دشمنى نمودند . ولى ميرزا على آقا از پاكدرونى كه جز نيكى كشور را نميخواست همچنان پايدار ماند و از آمد و شد به انجمن بازنايستاد . در سال 1287 چون اسلاميه برپا گرديده آن جنگهاى خونين درگرفت ميرزا على آقا در خانه خود نشسته بيرون نيامد ، ولى چون در بهار سال 1288 كار شهر از نبودن خواربار به سختى انجاميد آن شادروان تاب نياورده با دو تن ديگر روانه باسمنج گرديد و از آنجا تلگرافها به محمد على ميرزا فرستاده به او پند داد كه دوباره مشروطه را برپا گرداند و راه را به روى تبريز باز كند . آن تلگراف‌ها چاپ شده و در دسترس مىباشد ، پس از آن چون دوباره مشروطه برپا شد و دسته‌هاى دموكرات و اعتدال پديد آمد ميرزا على آقا تو گويى از درون بنيادگزاران دموكراتى آگاهى داشت از آنان دورى گزيد و اين بود دموكراتيان او را دشمن داشتند و بدگويى دريغ نگفتند . سپس چون داستان التماتوم روس پيش آمد و چنان كه گفتيم در تبريز روسيان بدژرفتاريهايى برخاستند و از آنسوى مردم در مسجد گرد آمده جوش و خروش بسيار مىنمودند ، نيز در بازار هميشه مجاهدان روسيان را مىپاييدند و آمادگى خود را برخ ايشان ميكشيدند ثقة الاسلام پايان اين كار را بيمناك ميديد و ناخرسندى مينمود و خود را كنار ميگرفت . دموكراتيان او را هوادار روسيان خواندند و چنين ميگويند رجب سرابى كشنده بهبهانى را برگماردند او را بكشد . رجب نپذيرفته چگونگى را به ثقة الاسلام آگاهى داد و سپس كسانى ميانجى شده رنجيدگى را از ميان برداشتند . چنان كه گفته‌ايم دموكراتيان و مجاهدان ناگزير بودند آن رفتار را با روسيان نمايند و يكدسته مردان گردنفراز را جز آن نبايستى . از اينسوى ثقة الاسلام نيرومندى روس و خونخوارى ايشانرا دانسته پرواى زنان و بچگان و مردم بيدست و پا مىنمود و چون گفتگو ميشد همين را بميان مىآورد و بر رفتار مجاهدان و دموكراتيان خرده ميگرفت . با اين همه چون روز بيست‌ونهم آذر روسيان ناگهان جنگ آغاز كردند آن مرد غيرتمند خود را كنار نگرفته و در زمان بيرون آمده خود را به خانه ضياء الدوله رسانيد و چنان كه