و از اينرو زنده نميگزاردند ، برخى را ميدانستند از مجاهدانند و كينه جنگ را از ايشان مىجستند ، بر كسانى نيز براى ترسانيدن چشم مردم يا تنها از راه سنگدلى و خونخوارى دريغ نمىگفتند ، ولى در اينميان يكى دوتنى را هم رها ميساختند تا گفته نشود همه را مىكشند . داستان ميرزا احمد و نايب محمد آقا را كه خواهيم آورد نمونه نيكى از چگونگى رسيدگى داوران روسى مىباشد .
اما اين هشت تن مىبايد از ايشان يكايك گفتگو بداريم :
1 ) شيخ سليم : اين مرد از روستا برخاسته و در نجف درس خوانده و در تبريز از شمار پيشنمازان بوده ولى چندان نامى نداشته تا هنگاميكه جنبش مشروطه پديد آمد و نخستين دستهاى كه بكونسولخانه انگليس رفتند چون اين در ميان ايشان بود از آنجا مرد بنامى گرديد سپس نيز چون چنين نهادند چندتنى از واعظان در مسجد - هاى بزرگ بمنبر روند و معنى مشروطه و سود آن بمردم گويند اين يكى از آنان بود ، و چون مردم آرام و بىآزارى ميبود و زندگى بس سادهاى ميداشت و در منبر با زبان روستايى خود سخنان شيرين گفتى و به بيچيزان نويدهاى خوشآيند دادى از اينرو مردم بسيار دوستش داشتندى و هميشه نامش بر زبانها رفتى . سپس در سال 1287 چون رحيمخان به شهر درآمد و در همه شهر بجز امير خيز بيرقهاى سفيد زدند و در آنهنگام بيشترى از پيشروان آزادى از شهر مىگريختند شيخ سليم نيز گريخته بعتبات رفت ، و پس از چندماهى از آنجا باستانبول رفته و از آنجا بتبريز آمد و بنمايندگى انجمن ايالتى برگزيده شد . در آخرين انجمن او يكى از نمايندگان ميبود و در كارهايى كه ميشد پا در ميان ميداشت ، ولى در جنگ با روس چنان كه گفتهايم هيچكس از اينان به آن خرسندى نداشتند و هركسى پايان ناگوار آن را ميدانست ، ولى چون روسيان بجنگ برخاستند همگى ناگزير شده بجلوگيرى خرسندى دادند و شيخ سليم نيز در ميان آنان مىبود .
اينمرد در آن چند سال كسى را نيازرد ، و از كسى پول نگرفت ، و شيوه زندگى را ديگر نساخت ، و هيچگاه كسى را پشت سر نينداخت ، و جز بنيكى مردم نكوشيد .
همه پاك زيست و در راه غيرت بدار رفت .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣١٣