خواستند فرصت از دست نداده همه كسانى را كه بغيرت و كاردانى شناخته گرديدهاند و در يك روز سختى مايه دليرى مردم توانند بود نابود سازند .
از سران آزادى كسى جز ثقة الاسلام در آشكار نبود . ولى بسيارى از ايشان از شهر بيرون نرفته در خانههاى خود مىنشستند . در اين دو روزه ثقة الاسلام هركه را ميديد دستور ميداد از شهر بيرون رود . ولى خودش همچنان در آشكار مىايستاد ، و با همهء بيميكه مىرفت دل بمرگ نهاده بجايى نمىرفت .
اين گفته از آقاى هيئت « 1 » است كه چون روز پنجم ديماه از خانه ثقة الاسلام بيرون آمديم و شهر با آن آشفتگى و هراس مىبود حاج سيد المحققين گفت بيم بسيار مىرود و مىبايد در پى نهانگاهى بود . ولى من چون به خانه آمدم نامه به ثقة الاسلام نوشتم و پرسيدم : آيا شما چه خواهيد كرد و ما چه كنيم ؟ . در پاسخ نوشته بود :
« شما اگر ميتوانيد از شهر بيرون رويد اما من كار خود را به خدا مىسپارم « 2 » » . از زبان حاج ميرزا آقا فرشى مىگويند كه چون در آن روزها من در شهبندرى عثمانى پناهنده بودم شهبندر با من گفت : « روسيان آهنگ گرفتن ثقة الاسلام را ميدارند ، شما بنويسيد او نيز خود را بشهبندرى رساند » . من نامهاى نوشته با دست يكى از كسان خود فرستادم ، و چون بازگشت نامهاى آورد كه ثقة الاسلام در پاسخ نامه من فرستاده و در آن چنين نوشته بود : « هنگامى كه در زمان شكست عباس ميرزا آقا مير فتاح جلو افتاده شهر تبريز را بدست روس سپرد از آن زمان صد سال مىگذرد و هميشه نام آقا مير فتاح ببدى ياد مىشود ، شما چگونه خرسندى ميدهيد كه من در اين آخر زندگى از ترس مرگ خود را بپناهگاهى كشم و ديگران را در دست دشمن گزارم ؟ ! »
مستر تورنر مينويسد : « ثقة الاسلام بقونسولگرى انگليس رفته پرسيد كه هر - گاه بدانجا پناهد او را خواهند پذيرفت ؟ ! . . كونسول پاسخ داد تا يك ترس نزديكى بجان او در ميان نباشد نگهدارى ازو نتوانند كرد . » بيگمان اين سخن دروغ است و شايد
هامش
( 1 ) آقا ميرزا على هيئت چون از شاگردان آخوند خراسانى و تازه از نجف رسيده بود از سران آزاديخواهان بشمار مىرفت .
( 2 ) « افوض امرى الى اللّه » .