بدينسان با يك جنبش بيرق خودكامگى سرنگون گرديد و دستگاه بيدادگرى بر چيده شد . آزاديخواهان شهر را بدست گرفته و از سرباز و قزاق تفنگ و فشنگ باز گرفتند . تا شب فرا رسد دوباره در شهر آرامش برپا گرديد . دربارهء كشتگان سخنان گوناگون نگاشتهاند . خود معز السلطان و على محمد خان در تلگراف خود به تبريز چنين ميگويند :
« حاكم با 36 حامى دولت مقتول - دو نفر از مجاهدين شهيد »
يكى از اين كشتگان حاجى خمامى را بايد شمرد . اين مرد كه يكى از مجتهدين بنام بشمار مىرفت با مشروطه دشمنى مىورزيد و ديرزمانى در تهران همراه حاج شيخ فضل اللّه و مجتهد تبريزى كوششهايى مينمود . سپس هم در گيلان دست بدست سردار افخم داده از آزار بر آزاديخواهان بازنمىايستاد . اينست در اين هنگام با گلوله مجاهدان از پا افتاد .
فرداى آن روز سپهدار با سپاهيان خود از راه تنكابن رسيده آزادىخواهان بر گرد او درآمدند و رشتهء حكمرانى را بدست او سپردند . نيز بدستور مشروطه نمايندگان برگزيده انجمن برپا نمودند و ادارههاى ديگر را باز كردند در همان روزها تلگراف ميانه تبريز و رشت و اسپهان آمدوشد ميكرد . انجمن ايالتى و سردار و سالار همچنين صمصام السلطنه و انجمن سعادت پيام شادمانى فرستادند .
اما تهران ، اين خبر در آنجا همچون نارنجك تركيده همه را تكان داد . درباريان سخت ترسيده چنين پنداشتند به زودى شورشيان رو بتهران خواهند نهاد ، محمد عليميرزا سپاهى كه بر سر ايشان بفرستد نداشت . دستههايى را از قزاق و سواره و سرباز بنگهدارى قزوين فرستاد .
از آنسوى در گيلان شورشيان بهمهجا دست يافتند . يفرمخان با دستهاى از آنان پيشجنگ شده بمنجيل آمد و در آنجا سنگر بسته بنگهدارى راه پرداخت .
پس از ديرى معز السلطان با دستهء ديگرى به او پيوست . اگر همان روزها دوسه هزار سپاه آراسته رو بتهران مىآوردند با ترسى كه از ايشان در دلها بود چهبسا كه تا تهران پيش ميآمدند و كار بس بزرگى انجام ميدادند . در آنحال تبريز هم از سختى رها گرديده
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٠