در آن روزها بسيارى از مردم دچار اين كوتاهانديشى بودند كه شورش را تنها بستنشينى ميدانستند و آن را كار بزرگى مىشماردند . ولى در رشت بيرون از اين رويه - كاريها دستهاى در نهان ميكوشيدند تا شورش درستى برانگيزند . اينان معز السلطان و برادرانش و چند تن ديگرى بودند . در اينهنگام در قفقاز نيز كسانى از ايرانيان مى - كوشيدند اگر بتوانند گيلان را بشورانند . ستار خان گاهى اين را ميگفت : « ايكاش يك شهر ديگرى نيز ميشوريد تا محمد على ميرزا نميتوانست همه نيروى خود را بر سر تبريز بيازمايد » و چون در آن روزها ميانه قفقاز و آذربايجان آمدوشد بسيار ميشد و از آنسوى انبوهى از باشندگان باكو و تفليس بازرگانان و كارگران آذربايجان بودند اين آرزوى ستار خان در آنجا شهرت پيدا كرد و چون كميته سوسيال دموكرات قفقاز هوادار آزادى ايران بود و كسانى از سردستگان آذربايجانى با آن كميته پيوستگى داشتند ( از ميرزا سوچى و حاج شيخ حسين اشكريز و ديگران ) اينان نيز با همداستانى از كميته چشم بسوى گيلان داشتند و چون از انديشه و كوشش معز السلطان و ياران او آگاه شدند بيدرنگ بهمدستى برخاستند . ميرزا كريمخان برادر معز السلطان بقفقاز رفته با كاركنان كميته آشنا گرديد و از آنجا دستهاى از داوطلبان را با ابزار فراوان همراه آورد . اينان نخست انجمن پنهانى بنام « كميته ستار » پديد آوردند كه ما از اندامهاى آن نامهاى معز السلطان و حاج حسين آقا اسكندانى و آقا گل اسكندانى و وليكوف گرجى ويفرمخان ارمنى و ميرزا محمد عليخان مغازه را شنيدهايم . نيز ميرزا حسين خان كسمايى كه زبان سخنگويى داشت و ميرزا على محمد خان تربيت خويشاوند تقىزاده كه جوان بسيار غيرتمند و بيباك بود و پس از بمباردمان مجلس از تهران بقفقاز رفته و اينهنگام همراه ديگران برشت آمده بود با آنان همدستى داشتند . شايد ميرزا كوچك ( ميرزا كوچكخان ) نيز از همين هنگام با آنان پيوستگى داشت .
بارى اينان در نهان بسيج كار كرده در پى بهانه و فرصت بودند كه بشورش بر - خيزند و چون سپهدار در تنكابن بيرق مشروطه برافراشته و نيرويى با خود داشت ، اينان كسانى نزد وى فرستاده خواستار شدند كه آهنك گيلان نمايد و اينجا را نيز بدست گيرد و چگونگى كار خود را با او گفتند سپهدار چندان نميخواست از تنكابن بيرون
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨