در رفت به او پرداخت . پانوف همراه صادقوف و ميرزا محمد حسينزاده ( كه پيش از آن در دره گز شورش پديد آورده و نامبردار شده بود ) با چهار تن ديگر روانه انزلى و از آنجا از راه دريا آهنگ مازندران كردند و ما داستان ايشان را خواهيم ديد .
بدينسان كار گيلان پيش مىرفت . سپهدار با صمصام السلطنه نامهنويسىها داشت و باهم در پيرامون رفتن بتهران سكالش مىنمودند . ولى هيچيك بچنان كارى آهنگ نداشتند . آنكه صمصام السلطنه است چشم به راه سردار اسعد داشت كه از اروپا برسد و اين ازو كار بس بجايى بود ، زيرا چنان كه گفتهايم خود صمصام السلطنه به اين راه درنيامده و سردار اسعد او را برانگيخته بود و آنگاه چنين كارهايى از دست هركس برنمىآيد . اما سپهدار او را هم گفتهايم كه از ته دل خواستار تلاش و جانفشانى نبود و بيش از اين نميخواست كه او را در گيلان آسوده بگزارند .
مستر چرچيل ترجمان سفارت انگليس كه سالها در ايران ميزيسته و در اين روزها گذرى از گيلان نموده و چيزهايى از ديدار خود نوشته براى آنكه حال شورشيان نيك روشن گردد اينك كوتاه شده نوشتههاى او را در اينجا مىآوريم .
مىگويد : من از آنچه ديدم و يا جستجو نموده دريافتم اين را دانستم كه نقشهء شورش گيلان را در قفقاز ريخته و با دست داوطلبانى كه شماره ايشان به پنجاه تن ميرسيده انجام دادهاند . در اين شش هفته كه از آن زمان گذشته بر شماره آن داوطلبان افزوده شده و چنان كه گفتند كنون شماره آنان به سيصد و پنجاه مىرسد . در اين ميان يكدسته بزرگى از آزاديخواهانى كه از ايران بيرون رانده شده بودند برشت آمدهاند . سه برادر كه معز السلطان و عميد السلطان و كريمخان باشند در اين كار ياورى بزرگى بقفقازيان كردهاند .
بازارها باز بود و دادوستد و بازرگانى راه خود را داشت . بيرقهاى سرخ بالاى خانها ديده ميشد . در آن خانهايى كه اين نشان آزاديخواهى نبود بيرق روس يا عثمانى زده بودند تا دانسته شود كسان آنها بستگى اين دولتها را دارند . من دو بيرق انگليس نيز ديدم .
در گفتگويى كه با سپهدار كرديم چنين گفت : من بياورى مشروطه كمر بستهام
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٣