تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
بيايد و او را هوس چنين كارها نبود . ولى گيلانيان پافشرده بآمدن خرسندش گردانيدند . در اين ميان در رشت پيش‌آمدى مردم را بر حكمران بشورانيد و بدينسان خودبخود راه كار بازگرديد . چگونگى آنكه در سيزدهم بهمن كه روز عاشورا بود و مردم بشيوه ديرين دسته پديد آورده در كوچه و بازار ميگرديدند چنين رخ داد كه يكى از كسان حكمران مير على اكبر نامى را از دسته تبريزيان بكشت . مردم از اين خونريزى بهم برآمدند و تبريزى و رشتى دست يكى كرده از سردار افخم كشنده را خواستند كه به خون آن بيگناه بكيفرش رسانند . سردار افخم كه با گيلانيان سرگران ميداشت و آنان را هوادار مشروطه مىدانست در اين‌باره نيز سرگرانى نشان داده از دادن كشنده خوددارى كرد . مردم ازو سخت برنجيدند . كميته ستار فرصت را از دست نداده كسانى نزد سپهدار فرستادند كه او را ب گيلان خوانند و از اينسوى خويشتن دست به كار آوردند و روز نوزدهم بهمن هنگام پسين شورش آغاز نمودند . بدينسان كه شورشيان را كه پنجاه تن كمابيش قفقازى ميان ايشان بودند در خانه معز السلطان گرد آورده تفنگ و فشنك و نارنجك بايشان بخشيدند و آنان را به دو دسته كردند كه يكدسته همراه معز السلطان بر سر باغ مديريه كه سردار افخم در آن ميهمان و از همه‌جا ناآگاه سرگرم قماربازى بود روانه شد ، يكدسته همراه ميرزا على محمد خان و ميرزا حسين خان آهنگ‌سراى حكمرانى كردند . اينان ناگهان بر سراى حكمرانى رسيده گرد آنجا را فروگرفتند و با سرباز و توپچى كه بپاسبانى در آنجا بودند آغاز جنگ كردند . آواز تفنگ و بومب سراسر شهر را گرفت . در ميان كشاكش دو توپ نيز بدست آزاديخواهان افتاده آنها را به جاهاى بلندى كشيده بر سراى گلوله‌باران نمودند . تا دو ساعت جنگ برپا بود . سربازان چون فرماندهى نداشتند بيش از آن ايستادگى نكرده سنگرها را رها نمودند . آزاديخواهان بر آنجا دست يافته تاراج نمودند و بر سرا آتش زدند . از آنسوى معز السلطان و يارانش بيكبار بر سر سردار افخم ريخته او را با چند تن ديگر از پا انداختند . سردار افخم ميخواست گريخته در گوشهء نهان گردد ، معز السلطان او را نگهداشته يكى از قفقازيان با گلوله بر خاكش انداخت .