يفرمخان چرا اين كار را كرد ؟ . . در اينباره از خود او چيزى در دست نيست و آنچه مىتوان پنداشت چند جهت او را به اين كار واداشته : يكى پيوستگى بسيار نزديكى كه او را با سردار اسعد بوده . چنان كه گفتهايم اين پيشواى بختيارى از روزى كه از اروپا بازگشت هوادار التماتوم ميبود و در اينباره راز درون او نيز دانسته نيست . اگر چه مستر شوستر گلهها و نكوهشها از سران بختيارى نوشته و ما نيز آنها را بيپايه نمى - شناسيم ، هرچه هست درباره خود حاج عليقلى خان جاى آن بدگمانيها نيست و آنچه در پيرامون او توان پنداشت اينست كه فريب بيگانگان را خورده است و يا همچون بسيارى پايان ايستادگى ايرانيان را بيمناك مىشناخته . چنان كه جهت دوم درباره يفرمخان همين را توان پنداشت . يفرمخان و حاج على قلى خان مردان جنگديده بودند و نيك ميدانستند جنگ با روس چه دشواريها دارد و نيز مردانى را كه در تهران گرد آمده آن نمايشها را مينمودند مىشناختند كه يك نيم ايشان دروغ ميگويند . شايد اينان مىانديشيدند اگر جنگ با روس درگيرد سنگينى بار بيش از همه به گردن ايشان خواهد افتاد و اينست بجلوگيرى ميكوشيدند . از آنسوى نويدهايى كه روس و انگليس درباره بازگشتن سپاه روس ميدادند زيان را در انديشه اينان كوچك نشان ميداد .
پس از همه بايد گفت كار بد ميكردند . اين رفتار اگر از ديگران درخور چشمپوشى باشد از اين دو تن با آن جايگاهى كه داشتند چشمپوشيدنى نيست . اينان ميتوانستند رفتار بهتر از اين پيش گيرند . بدينسان كه خودشان در پايگاه مردانگى و جانفشانى ايستند و ديگران را بميانجيگرى اندازند .
درباره يفرمخان بهترين داورى را يكى از همراهان او كرده كه ما اينك آن را در اينجا مىآوريم . اين مرد كه تاريخچه زندگانى يفرمخان را پس از يكسال از كشته شدنش نوشته و بروزنامهها داده « 1 » پس از آنكه اين كار او را نگاشته و داستان بريدگى او را با دسته داشناكسيون و رفتار ستمگرانه او را با آزاديخواهان باز نموده چنين مىگويد :
هامش
( 1 ) سر سال مرگ يفرم كه ازو بيادآورى برخاستهاند اين تاريخچه نيز در آن ميان در روزنامها چاپ شده و چنين پيداست نويسنده آن از ارمنيان و از ياران نزديك يفرمخان بوده . ما در عبارت دست بردهايم .