بيمناكى با كوشش و مردانگى يك شهر و دو شهر پيش رفتى ؟ ! . . در اينجاست كه بايد گفت تبريز فريب مىخورد .
روز بيستويكم آذر خبر مرگ آخوند رسيد و چنان كه گفتيم همه را باندوه نشاند . انجمن ختم بسيار باشكوهى برپا كرد . مردم آنچه ميشايست غمخوارى دريغ نگفتند . چنين ميگفتند : روسيان در باغ شاديها مينمودند .
شور مردم روزبروز فزونتر مىگرديد . روسيان نزديك به چهار هزار تن سالدات و قزاق در باغ شمال داشتند ، با اينهمه روز بيستوششم آذر هفتصد تن سالدات از اردبيل رسيد و اينان در كاروانسراى محمد اف ( آقا حسن گنجهاى ) روبروى سربازخانه نشيمن گرفته بباغ شمال نرفتند و از همان روز در بازار و كوچه پراكنده شده با يك دژآهنگى كه تا آن زمان از ديگران ديده نشده بود بآزار مردم پرداختند . يكى را مىزدند . يكى را مىانداختند . از دكانها خوردنى ميربودند . مردم همه در شگفت شدند و هركسى ميدانست انديشه ديگرى در ميان است . در اين روزها روسيان گذشته از باغ شمال در گوشههاى ديگر شهر سپاه مىنشاندند . چنان كه اين دسته را كه در آن سرماى زمستان از اردبيل خواسته بودند در كاروانسراى محمد اف نشاندند . يكدسته قزاق را در مهادمهين نزديك خانه و دنسكى ( دسيتار قونسول ) جا دادند . در قونسولخانه انبوهى را گرد آوردند . در كنار پل آجى دوباره لشگرگاه ساختند . همه اينها ميرسانيد روسيان آماده كار ميشوند . ولى تبريزيان چنان سرگرم بودند كه باك نميكردند و كمتر كسى را بانديشه ميرسيد كه بىآنكه در تهران رشته بريده شود تنها در تبريز بجنگ برخيزند و يا اگر آنان بجنگ برخاستند تهران و شهرهاى ديگر تبريز را تنها گزارند . چه ميدانستند اين زمان در تهران نايب السلطنه و كابينه يوغ التماتوم را به گردن پذيرفته و ديگران نيز خرسندى دادهاند و اين تنها تبريز است كه سنگ راه شمرده مىشود و روسيان همىكوشند آن سنگ را از پيش پا بردارند .
در همين روزهاى گرفتارى بود كه مستر لكوفر انگليسى به پيشكارى ماليه آذربايجان آمد . ولى چون نام او همچون خود شوستر در ميان يادداشت روسيان بود بايستى بازگردد و از آمدن وى جز زيان برنميخاست . تبريز در چنان هنگامى تنگدستى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٥٣