از ايران دوستى و اينگونه دريافتها نمانده بود و اگر هم به شهر آمدى جز در پى كينهجويى نشدى ( چنان كه پس از چندى همان رفتار را كرد ) .
در شهر همچنان جوش و جنبش برپا بود . روز پانزدهم انجمن تلگراف سوزناكى به همه انجمنهاى ايالتى و ولايتى ايران فرستاد و همگى را بهمدستى با دولت و مجلس بر انگيخت و از بسيارى آنها پاسخها رسيد . پياپى تلگراف در ميانه آمد و شد ميكرد .
با دست انجمن سعادت با نجف و ديگر شهرهاى بيرونى گفتگو ميكرد و چنان كه ديديم علماى نجف را برانگيخت تا فتوى به ترك كالاى روسى دادند و خود ايشان آهنگ سفر ايران كردند . در همه اين كارها دست انجمن تبريز در ميان ميبود .
صمد خان كه بنامه و خواهش تبريزيان ارج نگزاشت از علماى نجف و از حاج شيخ محمد باقر همدانى نيز تلگرافهايى به او رسيد كه او بهيچكدام پاسخ نداد . بلكه از پيشآمد بر سياهكارىهاى خود افزود . بيشتر دشمنان مشروطه در پى اين فشار - هاى روس بازگشت محمد على را بتاج و تخت اميد ميداشتند و اين بود بر دليرى و نادانى افزودند . فرستاده صمد خان در اردبيل سپاهى آماده كرده چنين وامينمود كه ب گيلان خواهد تاخت . رشيد الملك در ساوجبلاغ و قرهداغ دروغهايى پراكنده ساخته مردم را مىترسانيد و همه را بر انجمن مىشورانيد چنان كه انجمن ناچار شد در چنان زمان گرفتارى نامهها بسران مكرى و قرهداغ نوشته دروغهاى آن پستنهاد را بى اثر گردانيد .
در همان روزها كه شور و تكان مردم بيشتر گرديده هميشه بازارها و كوچهها پر از انبوه نمايشگران ميشد و شاگردان دبستانها دستهدسته مىآمدند و ميرفتند روسيان نيز آرام نايستاده دستههاى قزاق و سالدات در كوچهها و بازارها گرديده بآزار مردم ميكوشيدند و پيدا بود پى بهانه ميگردند . ولى مردم سخت مىپاييدند و بهانه بدست نميدادند و بآزار و بدرفتارى با شكيبايى و بردبارى برابرى مينمودند . در اينجاست كه ما بشور و خروش تبريز ارج ديگرى ميگزاريم . دشمن با همه آمادگى در خانه نشسته و هر زمان بيم خونريزى ميرفت . مردم ميبايست از يكسو دليرى و مردانگى نمايند و آمادگى خود را بكشتن و كشته شدن در راه كشور بدشمن نشان دهند و از
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٥١