تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
يكسو بردبارى نموده بهانه بدست او ندهند . جز در تبريز ( يكى هم در رشت ) چنين بيم و سختى نبود . كسانى كه آن روزها را ديده‌اند فراموش نخواهند كرد . پس از بيست و هفت سال تو گويى من آن جوش و خروش مردانه را در برابر ميدارم . تو گويى دسته‌دسته دبستانيان را در تكان مىبينيم . آن پير غيرتمند شيخ زين العابدين صحاف « 1 » كه پيشاپيش دسته‌ها گام برداشته پياپى جمله پرشور « يا مرگ يا استقلال » را بر زبان ميراند تو گويى هم‌اكنون آواز او بگوشم ميرسد . در اين ميان چون بار ديگر گفتگوى بستن مجلس در ميان بود و چنان كه گفتيم دولت ميخواست نمايندگان اعتدالى را بكناره‌جويى وادارد انجمن ايالتى شادروان معتمد التجار و ديگر نمايندگان آذربايجان را در تهران بتلگرافخانه خواسته با زبان ايشان پيامهايى بوزيران فرستاد و از انديشه‌اى كه در ميان بود جلوگيرى كرد . نيز چون در تهران و ديگر شهرها اندك سستى در پافشارى مردم پديدار بود بار ديگر تلگراف به همه انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى فرستاد و همه را دوباره بايستادگى برانگيخت . ديده‌بانى تبريز بر كارها تا بجايى بود كه چون آقاى هدايت همراه سردار اسعد بتهران درآمد انجمن تبريز از اين كار نيك او خرسندى نموده با تلگراف سپاس گزارد . در اينميان يكى از نمايندگان مجلس در تهران بخودنمايى برخاسته بنام خويش تلگرافها بشهرها ميفرستاد . انجمن شكايت او را بمجلس كرد و زيان كار او را باز نمود و مجلس از نمايندهء نافهم جلوگيرى كرد . تبريز ميدانست يك پرتگاه خونينى در پيش است ولى نترسيده گام برميداشت . اين پافشارى كه التماتوم را نپذيرند بيش از همه از تبريز برميخاست و او در اين راه آنچه كوشش و مردانگى بود به اندازه يك شهر دريغ نميگفت . ولى آيا چنان كار بس
هامش
( 1 ) شيخ زين العابدين پيرمرد بيچيزى بود كه با صحافى و اذانگويى زندگى مىگزاشت و در اين شور و خروش غيرتمندانه جلو دسته‌ها مىافتاد و شور مردانگى از خود نشان ميداد و پس از آنكه صمد خان به شهر دست يافت به بيچاره آزارهايى رسانيدند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 252 | احمد كسروى تبريزى