در اين ميان انديشه خامى در دلهاى پاره سردستگان پيدا شد و آن اينكه چون كشاكش با يك دولت بيگانهاى رو داده و در پيشآمد پاى استقلال ايران در ميانست و اين جز از كشاكش مشروطه و استبداد مىباشد در اينهنگام از كينههاى گذشته چشم پوشيده بنام ايران دوستى و اسلامپرستى با حاج صمد خان و حاج ميرزا حسن مجتهد و امام جمعه در آشتى كوبند و آنانرا براى همدستى به شهر خوانند و اين انديشه خام را بانجمن پيشنهاد كرده او را واداشتند كه روز نهم آذر نامههايى براى هريكى از صمد خان و مجتهد و امام جمعه و آقا ميرزا صادق نوشت بدينسان كه چگونگى پيشآمد را بازنمود و از ايشان خواستار گرديد از كينههاى گذشته چشم پوشيده به شهر بيايند و در راه نگهدارى استقلال كشور با مردم شهر همدستى نمايند و آقايان حاج مهدى آقا و ميرزا حسين واعظ و حاج مير محمد على و سيف العلماء را بنمايندگى از انجمن و شهر روانه باسمنج گردانيد كه نامهها را رسانند و در آنجا با صمد خان و مجتهد و امام جمعه « 1 » ديدار كرده بگفتگو پردازند .
چنان كه گفتهايم صمد خان از ديرباز در كار خود فرومانده و از انجمن زينهار مىطلبيد و ميانجى برمىانگيخت . اينست در اينهنگام اميد بسيار ميرفت كه پيشنهاد را با خوشنودى پذيرد . نيز از ملايان همان اميد ميرفت . ولى دورانديشانى بيم كردند مبادا صمد خان فرصت كينهجويى يافته بدستاويز نامه انجمن با دستههاى خود به شهر درآيد و پس از رسيدن به شهر به پشتگرمى نگهدارى روسيان به كارهاى ناروايى بر - خيزد . اين بود از كرده پشيمان شده نمايندگانرا كه بباسمنج رسيده بودند بپاى تلفون خواستند و چنين پيام دادند كه چون شهر از چند ماه در تنگناست و خوار و بار بسيار كم يافت مىشود صمد خان اگر خواهش انجمن را پذيرفته ميخواهد به شهر درآيد نخست خود او با سيصد تن درآيد تا پس از دو سه روز بازمانده سپاهش درآيند .
نمايندگان اين پيام را با مجتهد گفتگو كردند و او دانسته نيست با صمد خان با چه زبانى آن را بميان گزاشت و چه به او گفت كه صمد خان خشمناك گرديد و همان را دستاويز ساخته از درآمدن به شهر بازايستاد و راستى اينست كه در درون تيره او نشانى
هامش
( 1 ) مجتهد در كندرود و امام جمعه در قزلجه ميدان مىنشستند كه هردو بباسمنج نزديك بودند .