پر و بال مردم را شكست و شايد از ان روز بود كه جوش و خروش رو بكاستن گزاشت .
كسانى مرگ ناگهانى آخوند را با دست كاركنان نهانى روس دانستند ولى هرگز دليلى در اينباره نداشتند . چنين پيداست پيشواى غيرتمند سخت اندوهناك بوده و اين فشار با ناتوانى پيرى رويهم آمده و او را از پا انداخته است .
در همه شهرها مردم اين را اندوه بزرگى گرفتند و در تهران دولت و در تبريز انجمن ايالتى و در ديگر شهرها خود مردم ختم بسيار باشكوهى برپا نمودند و چون 17 - غلامخان اهرابى 18 - نايب آقا محمد خيابانى هردو را صمد خان كشت
خرد و بزرگ بر سر جوش و خروش بودند در همهجا بسوگوارى بزرگى برخاستند و آن را عنوان ديگرى براى نمايش گرفتند . كسانى كه اين تاريخ را از آغاز خواندهاند نيك ميدانند اين مرد خداپرست در سه سال تاريخ مشروطه چه كوششهايى كرد و چه پشتيبانيهاى گرانبها بجا آورد . هميشه در سختترين زمانها او و حاج شيخ عبد اللّه مازندرانى پا بميان گزارده با تلگرافها و نامههاى خود مردم را بايستادگى و پافشارى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٤٧