تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
هلاك و گلدسته مسجد شاه را كه در نهايت استحكام بود بضرب گلوله توپ سوراخ كردند ، همين‌قدر كوشيدند سوار بختيارى كه بحمايت اهالى مظلوم مىآمد سر راه بر آنها گرفته و به طرف آنها شليك نمودند ولى سوارها اعتنا نكرده از طريق ديگر خود را بمسجديان رسانيدند و فورا مشغول دفاع شدند بمدد صاحب شريعت توپچيانيكه مشغول شليك به طرف مسجد بودند كله‌شان هدف گلوله مدافعين گرديد و از آن پس ديگر قدرت بر شليك توپ نكردند و چون از اين راه بيچاره شدند . . . از طرف بازار كه دست داشتند شروع بغارت دكاكين نمودند و قريب يكهزار باب دكان مسلمين را غارت كردند و به مجرد وصول اين خبر 12 نفر از تفنگچيان غيور بختيارى براى دفع يكفوج كه مشغول غارت بودند داوطلب شدند و بملاحظه اينكه اين عده قليل به كلى غريب و بلديت نداشتند تا خود را به آنها رسانيدند قريب يك كرور مال كسبه بيچاره به يغما رفته بود كه جمعى از سربازان . . . اسير و برخى فرار اختيار كردند و چون اين خبر بسمع حاكم جابر رسيد اول شب دهم ذى حجه با جمعى از خواص‌اش به طرف قونسولخانه انگليس گريختند روز عيد اضحى نيز عده معتنابهى از سواران كارآزموده بختيارى بكمك متحصنين مسجد وارد شدند و تا عصر آن روز بيشتر از نصف سنگرهاى ميدان نقش جهان را از تصرف مستبدين خارج نمودند ، در تاريكى شب پيروان فسق و فجور به كلى خود را مغلوب و مقهور يافتند شبانه با تمام صاحب‌منصبانشان به طرف قسولخانه انگليس پناهنده شدند ، قريب ظهر يازدهم اين خادم ملت با تمام بستگان و سوار و تفنگچى بعد از تصرف توپخانه و قورخانه و غيره در دار الحكومه استقرار يافتم و بفاصله يكىدوروز با تأكيدات اكيده انجمن ولايتى را تشكيل داده كه بتصويب انجمن اصلاح امورات لازمه بشود . » بدينسان در اسپهان آزادى بنياد يافت و پس از تبريز دوم شهر بزرگى بود كه مشروطه را نگه ميداشت . اين خبر چون پراكنده شد از تبريز و استانبول و نجف و ديگر جاها تلگرافها بصمصام السلطنه و انجمن اسپهان فرستادند و مبارك‌باد گفتند انجمن سعادت به گردن گرفت تلگرافهاى آنجا را نيز بهمه‌جا رساند . اما در تهران چون محمد عليميرزا از چگونگى آگاه شد اقبال الدوله را بتهران خواسته فرمانفرما را برگزيد كه با دو فوج سرباز و دسته‌هايى از بختيارى كه در تهران بودند بر سر صمصام السلطنه برود . فرمانفرما آن را پذيرفته و سردار ظفر را با چند صد تن بختيارى از پيش فرستاده نويد داد خود او از پشت سر راهى گردد . ولى همه اينها رويه‌كارى بود و هيچگاه از تهران بيرون نرفت و سردار ظفر در قم و آن پيرامونها
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 5 | احمد كسروى تبريزى