تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
تا مىتوانست از ارج آنان كاست . از اينجا دشمنى ميانه او و اينان پديد آمده بر رنجش مردم افزود . حاج آقا نور اللّه يكدل و يكزبان هوادارى از مشروطه داشت ولى آقا نجفى هر زمان راهى پيش مىگرفت و اين زمان بكينه اقبال الدوله او نيز بدشمنى دربار مىكوشيد . اما بختيارى چنان كه ميدانيم اين تيره انبوه هميشه سران بسيارى داشت و اينان باهم دشمنى و همچشمى دريغ نمىگفتند و اينست تيره به چندين دسته ميشد . در اين زمان هم دسته‌هاى انبوهى از ايشان همراه نصير خان سردار جنگ در پيرامون تبريز بلشگرگاه عين الدوله پيوسته با آزاديخواهان جنگ مينمودند . نيز دسته‌هايى همراه امير مفخم و سردار ظفر در تهران در پيرامون محمد عليميرزا مىزيستند . ولى حاجى نجفقلى خان صمصام السلطنه كه سمت ايلخانيگرى داشت در چهارمحال ميان بختياريان مانده از محمد عليميرزا رميدگى داشت و بر جايگاه خود بيمناك ميزيست . از آنسوى برادر كوچكتر ازو حاجى عليقليخان سردار اسعد كه ميان سران بختيارى بدانش دوستى برگزيده و خود مرد اروپا ديده و دل‌آگاهى بود و اين هنگام در پاريس ميزيست هواى مشروطه را داشت و چنان كه خود او نوشته چون آگاهى يافت كه مجلس را بهم زده‌اند دلگير گرديد و سپس چون شنيد بختياريان بهوادارى شاه با آزاديخواهان تبريز جنگ ميكنند دلگيرى او بيشتر شد اينست از كوشش نايستاده نامه‌هايى ببرادر خويش و بديگر خويشاوندان نوشته آنان را بهوادارى مشروطه خواند . نيز كسى را از پيش خود روانه ساخت كه به چهارمحال آمده صمصام السلطنه را ديدار كند و ميانه او با سردار بهادر ( پسر سردار اسعد ) كه رميدگى داشتند آشتى پديد آورد و آنان را در ياورى مشروطه همدست گرداند ، نيز در اسپهان حاج آقا نور اللّه را ديدار نموده با او هم گفتگوهايى كند و همه را آماده كار سازد . در اينميان محمد عليميرزا صمصام السلطنه را از ايلخانيگرى بر كنار ساخت و ديگرى را بجاى او برگزيد . صمصام السلطنه فرمان نبرده گردنكشى نمود و بدينسان زمينه براى شورش بختياريان پديد آمد . از آنسوى در اسپهان كه مردم بستوه آمده در پى دستاويزى بودند كه بشورند روز هفتم ديماه دستاويز پيدا گرديد .