السلطان بهكماوار رفت . آقا ميرزا على واعظ بهكماوار و از آنجا بشنبغازان رفت .
موزيك نيز برزمگاهها فرستادند و از هرباره پرواى كار مجاهدان را داشتند . انجمن ايالتى در يكى از نامههاى خود درباره آنجنگ مينويسد : « متجاوز از صد نفر مقتول و مجروح داده گوشمالى بسزا خوردند » « 1 » .
پس از اين رزم ديگر صمد خان دليرى بجنگ نكرد و دو هفته در ميانه آرامش رخ داد . چون راهها بسته بود در شهر خواربار كم شده و گرانى رويداده بود و بر بينوايان سخت ميگذشت . شهريان خواستند راه باز كنند و بر آن شدند كه بقراملك و با رنج تاختن برند و روز پانزدهم مهر ( چهاردهم شوال ) از بامداد به كار برخاسته از راه هكماوار و شامغازان بر سر قراملك تاختند . امروز نيز جنگ سختى رويداد و تا عصر شهر پر از آواز تفنگ و غرش توپ بود كه شنيده ميشد . ليكن چون قراملك در گودى نهاده و پيرامون آن بيشتر جويهاى بزرگست و سنگرهاى آنجا نيز استوار بود و تفنگچيان چه از بوميان و چه از فرستادگان صمد خان ايستادگى بسيار نمودند مجاهدان كارى از پيش نبرده بازگشتند و انبوهى از ايشان از دليران ارمنى و مسلمان كشته يا زخمى شدند . در كتاب آبى شماره كشتگانرا بيست و پنج تن و زخميان را سى تن نوشته .
ولى من بيشتر از آن در ياد دارم . يكى از روزهاى سخت تبريز اين روز بود و من هنوز آن را فراموش نكردهام .
آنچه ياد دارم اين آخرين جنگ با كسان صمد خان بود . پس از آن كارها رويه ديگر گرفت . زيرا صمد خان چون از جنك بهره برنداشت لشگرهاى خود را از بارنج به باسمنج پسكشيده در آنجا نشست و بدانسان كه شيوه هميشگى او و مانندگانش بود باز از در نرمى درآمد و از شهر خواستار گرديد دو تن از بازرگانان را نزد او
هامش
( 1 ) پيكره صفحه بعد عصر همان روز برداشته شده و يكدسته از مجاهدان سنگر شامغازان را با ابراهيم آقا سركردهشان نشان ميدهد . آنكه در ميان نشسته ابراهيم آقاست . ديگران بدينسانست : رده يكم از چپ براست : 1 ) اسلان گرجى 2 ) يكتن گرجى كه نامش فراموش شده .
رده دوم از چپ براست : 1 ) ميرزا حسين اردبيلى 2 ) سلطانعلى 3 ) قلى 4 ) يوسف خان ( كنون پايور شهربانى در اروميست ) ، 5 ) محمد على خان ( آقاى مهدوى كه اكنون در ماليه تبريز است ) رده سوم از چپ براست : 1 ) ابراهيم اردبيلى 2 ) اسماعيل خويى 3 ) گيگو گرجى 4 ) عباسقلى الانبراغوشى 5 ) يكتن گرجى كه نامش فراموش شده 6 ) از كسان ابراهيم آقا نامش فراموش شده است .