داستان اين جنگها را ننوشتهاند و من آنها را بكوتاهى در ياد دارم و اينست بكوتاهى مىنگارم . چنان كه گفتهايم در آنزمان در تبريز دو روزنامه يكى تبريز و ديگرى شفق چاپ مىشد . ولى آنها يادى از اين جنگها نكردهاند و اين نمونهايست كه چسان كار صمد خان را خوار ميگرفتهاند .
از اين پس همچون سال 1287 هميشه از سنگرها زد و خورد ميرفت . يك نيم سپاه صمد خان در قراملك و نيم ديگرى در بارنج مىنشستند و شهريان نيز در برابر ايشان در خيابان و شنبغازان و هكماوار سنگرها پديد آورده بودند . ( در يك يادداشت مينويسد هجده سنگر داشتند ) روز بيستوهشتم شهريور بار ديگر جنگ برخاست « 1 » . صمد خان بر آن بود كه راهى بدست آورد و خود را به شهر رساند و مى - دانست همين كه چنان كرد روسيان بدستاويز آنكه در شهر جنگ نشود جلوگيرى از كوشش مجاهدان خواهند كرد . اين بود هرزمان كه فرصت مىيافت ناگهان دسته - هاى خود را بر سر شهر ميفرستاد و هربار جز شكست نتيجه نمىبرد . در جنگ امروزى كه بسيار سختتر از جنگهاى ديگر بود نيز جز شكست بهره نيافت و دستهاى از كسان او كشته گرديد . انجمن ايالتى در تلگراف خود بتهران در سىويكم شهريور چنين مينويسد :
« دو روز است از طرف اشرار اقدامى بجنگ نشده گويا بواسطه شكستى است كه در جنگ چند روز قبل به اشرار رسيده از قرار مذكور تقريبا شصت نفر تا بين و چند نفر سركرده كشته شده است . . . »
در اين هنگام چون آگاهى از گرفتارى تبريز بهمهجا رسيده و پياپى از شهر - ها مىپرسيدند انجمن ايالتى تلگراف پايين را به همه شهرها فرستاد .
« صمد خان مراغه كه بيك عزم سفيهانه جمعى را دور خود جمع كرده شهر را محاصره كرده قواى دولتى و ملتى با كمال جديت مشغول مدافعه انشاء اللّه عنقريب مشار اليه و تابعيناش بجزاى خود خواهند رسيد هيجان فوق العاده در اهالى در حفظ اساس مشروطيت و موافقت با دولت عليه نمايان و بفضل الهى ابدا جاى نگرانى نيست انجمن ايالتى . »
يكم مهر ماه بار ديگر از شهر بقراملك تاختن بردند و جنگ سختى در ميان
هامش
( 1 ) تاريخ اين جنك بيگمان نيست . شايد يكروز زودتر يا ديرتر رخ داده .