تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
با مجاهدان بدرفتارى كنند و به بيشرمى برخيزند . هرچه هست سردى در ميانه پديد آمده و چون بيشتر نمايندگان انجمن و سردستگان آزادى خود را بدسته دموكرات بسته بودند و در اين كارها دست ايشان در ميان بود بمجاهدان روى سردى نشان ميدادند و اينان نيز كنار ايستادند . ليكن چون شكست شب بيست‌وچهارم و بردن توپ رخ داد سردستگان دانستند كه جنگ و مردانگى كار هر كسى نيست و رو بسوى مجاهدان آوردند . اينان نيز كه نتوانستندى بيكبار بر كنار باشند گام پيش نهاده بكوشش برخاستند . شب بيست‌وپنجم ( بيست‌وسوم رمضان ) دسته‌هايى از سواره صمد خان بقراملك درآمدند و بار ديگر آنجا را نشيمنگاه گرفتند و مردم آنجا كه خواستار چنين روزى بودند بشادى ايشانرا پذيرفتند و بار ديگر تفنگها را بيرون آورده بايشان پيوستند . همان شب آگاهى به شهر رسيد و چون گمان ميرفت شبانه از راه هكماوار به شهر درآيند دسته‌دسته مجاهدان رو به آنجا آوردند . من نيك ياد دارم آنشب را در مسجد اره‌گر با چندتنى بشب زنده‌دارى پرداخته بوديم ناگهان دسته‌هاى مجاهدان آمدن گرفتند و در كوچه‌ها انبوه شدند و گروهى از ايشان به مسجد درآمدند . بيشتر آنان جوانان بازارى و بازرگان‌زادگان بودند كه با همه جوانى در جنگها ورزيده گرديده و مردانگى از چهره‌هاشان هويدا بود . دسته‌اى نيز از گرجيان و ارمنيان آمدند . آنچه مرا شگفتر افتاد اينكه جز تكان پا آواز ديگرى از ايشان برنمىخاست و با آنكه در اندك زمانى هزار تن بيشتر در آنجا گرد آمدند چنان سنگين و آرام مىايستادند كه اگر شب رمضان در ميان و مردم در بيرون نبودندى از آمد و رفت ايشان كمتر كسى آگاه گرديدى ، پس از ديرى چون از سوى قراملك جنبشى پديدار نشد اينان نيز به شهر بازگشتند . روز بيست‌وسوم از اينسوى بقراملك تاختن بردند . چه از راه هكماوار و چه از راه شنب‌غازان دسته‌هايى به پيشرفت پرداختند و جنگ بسيار سختى درگرفت و از آغاز روز تا انجام غرش توپ و آواز تفنگ شنيده ميشد ولى كارى از پيش نرفت و جز كشته شدن كسانى از اينسو و از آنسو نتيجهء بدست نيامد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 210 | احمد كسروى تبريزى