تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
شمردنش شايسته ستايش است . اينكه يفرمخان او را در آنجا كشت و زنده بتهران نياورد كارى بجا بود و گرنه شايد روسيان او را ميگرفتند و نگهدارى مينمودند ليكن پس از چند روزى كشته او را با گرفتاران تركمن و سواره و سرباز و ابزازهايى كه بدست افتاده بود باشكوه بسيار بتهران آوردند و كشته او را در اينجا آويزان كردند تا مردم ببينند و بشناسند . اين روز پنجشنبه پانزدهم شهريور بود . ارشد الدوله قبايى از الجه تركمنى در بر و شلوارى سياه در پا مىداشت و موى ريش او بس‌دراز و خود پيدا بود در اين سفر سخت گرفتار كار بوده و به خود نتوانسته بپردازد . دستگيران كه دويست تن تركمن و پانصد تن از ديگران بودند و با ابزارهاى ارشد الدوله كه در پى جنازه او بتهران ميرسيد از ديدن آنها آزاديخواهان بىاندازه شادان و هواداران محمد على بىاندازه غمگين گرديدند و رشته اميد اينان بيكبار گسيخته شد . تن ارشد الدوله را همانروز به خاك سپردند . از اين فيروزى جايگاه يفرمخان ديگر بالاتر شد و با پيشنهاد رئيس الوزراى بختيارى دولت او را بسردارى همگى سپاه ايران برگزيد و شمشيرى گرانبها بپاداش او داد . راستى را كاردانى و دليرى او در اين هنگام گره از كارها ميگشود و در اين فيروزيها بيش از همه توانايى او پا در ميان ميداشت . محمد على و برادرش هنوز در سوادكوه ميزيستند و با آنكه پشت اميدشان شكسته بود باز ايستادگى مينمودند و همچنان زد و خورد ميانه دسته‌هاى آنان با دولتيان پيش ميرفت تا روز نوزدهم شهريور مجاهدان و بختياريان بار ديگر بجنگ بزرگى برخاستند و پس از يك رشته پيكار كسان محمد على شكست يافته رو بگريز نهادند . محمد على و برادرش در تاريكى مه جان بدربرده خود را با سختى بكنار دريا رسانيدند و در كشتى نشسته رو بگمش‌تپه نهادند . سراسر مازندران بدست دولت افتاد . امير مكرم لاريجانى كه از نخست همپاى رشيد السلطان و يكى از سران گردنكشان بشمار مىرفت و تا اين هنگام در يارى بمحمد على كوشش دريغ نميگفت دربارفروش نويس قونسولگرى روس پناهنده گرديد . دسته‌اى از سران مازندران گرفتار افتادند و با دستور
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 186 | احمد كسروى تبريزى