بتوانيد اين كار را انجام دهيد راه به روى شما باز است » . سپس گفت : « شاه سپاه و ابزار جنگ و پول از سفير خواست و او پاسخ داد نمىتوانيم داد ولى بهر حال سفير بما دل داد كه توانستيم سه دستگاه توپ اتريشى كه در صندوقها بسته بوديم همراه خود از وينه ببادكوبه آورده و از خاك روس بىآنكه جلو را گيرند بگذرانيم و از تذكره و افزارها كه همراه داشتيم چندان بازپرسى نشد » پرسيدند : چگونه توانستيد آن صندوقهاى سنگين را از خاك روس بگذرانيد و درون آنها دانسته نشود ؟ ! . پاسخ داد :
« بر روى آنها نام آبمعدنى نوشته شده بود ، خود محمد على شاه هم با تذكره ساختگى سفر ميكرد كه در آنجا نام ويرا خليل بازرگان بغدادى نوشته بودند » .
در ميان اين گفتگوها از سركردگان درميخواست كه بر جان او بخشايند و نكشند و سپس خواستار گرديد گفتگو را بپايان رسانند كه او بخوابد . سركردگان برخاستند و ايمنى دادند كه شبانه هيچ آزارى به او نخواهد رسيد و او را گزاردند بخوابد ولى بامداد زود براى تيرباران بيرونش آوردند و بيست ژاندارم او را تا نزديكى ديوارى برده و در آنجا ايستانيدند و بشليك پرداختند . بدبخت دستهاى خود را بالا برده و تكانى داد و برو افتاد ولى دانسته شد يك گلوله بيشتر به او نرسيده و اينست نمرده .
چند دقيقه به همان حالش گزاردند و چون دوباره خواستند تيرباران كنند اينبار دستهاى از ارمنيان را براى شليك فرستادند . در اين هنگام ارشد الدوله به زانو بلند شده با آواز رسا داد زد : « زنده باد محمد عليشاه » ولى چون شليك شد افتاده جان داد .
اين سرگذشت را بدينسان مستر مور نگاشته و مستر شوستر از گفته او آورده ما نيز با اندك كوتاهى در اينجا آورديم . ارشد الدوله را نتوان به نيكوكارى ستود . چه او با مشروطه سوگند وفادارى خورده و ماهها ميان مشروطهخواهان از سرجنبانان بود و ليكن سپس خود را بمحمد على ميرزا بست و روز بمباردمان مجلس يكى از پيشگامان شد . سپس نيز در باغشاه آزاديخواهان را سخت دنبال كرد و يكى از داوران او بود . پس از آن هم از محمد على ميرزا لقب سردارى يافت و برو دوش خود را با نشانهاى او آراست و چنان كه نگاشتهايم با كله پر بادى بر سر تبريز آمد . اينها بديهاى اوست ليكن اين دليرى او در شب واپسين زندگانى و خود را نباختنش و مرگ را خوار
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٨٥