بيشتر كوشيد . نيز نظام السلطنه را بواليگرى فارس فرستاد و او در آنجا بكوشش بر - خاسته راهها را ايمن گردانيد .
در همان روزها كار ديگرى پيش آمد و آن اينكه دانسته شد محمد على ميرزا با سران تركمان در نهان گفتگويى دارد و آنان را بسوى خود مىكشاند و بشورش و نافرمانى واميدارد . و چون با او هنگاميكه از ايران بيرون ميرفت چنين نهاده شده بود كه بآشوفتن ايران نكوشد و سررشتهداران روس و انگليس زبان داده بودند كه نگران او باشند و نگزارند بچنان كارى برخيزد و نيز نهاده شده بود كه اگر محمد على پيمان نگه نداشت دولت ايران از پرداخت پول سالانه به او خوددارى كند اينست در اين زمان دولت خواست از پرداخت پول خوددارى كند تا دربارهء آگاهيهايى كه رسيده بود جستجو كرده شود و راستى بدست آيد و اين انديشه خود را از راه وزارت خارجه بسفارتخانهها آگاهى داد . سفارتخانهها نه تنها همداستانى ننمودند به دولت فشار سختى آورده او را بپرداخت پول بمحمد عليميرزا ناگزير ساختند و در اينباره به كار - هاى ناسزايى برخاستند . با آنكه اينزمان آگاهيهاى ديگر از كوششهاى محمد عليميرزا بزيان دولت نوين پياپى ميرسيد .
روسيان بار ديگر دژآهنگىها مينمودند و از هيچ بدرفتارى بازنمىايستادند و اينست در ماه بهمن يكرشته پيشآمدهاى ناگوارى پى هم روى دادن گرفت : در يازدهم آن ماه در اسپهان ميرزا شكر اللّه خان معتمد خاقان حكمران آنجا را زخمى و پسرعمويش را نابود كردند . اين مرد از پيشروان آزادى بشمار ميرفت و از نخست در جوشها و جنبشها پا در ميان ميداشت تا پس از بمباردمان مجلس باروپا رفت و با حاج على قلى خان ( سردار اسعد ) ديدار نمود و چنين گويند او را بآمدن ايران برانگيخت و خويشتن همراه وى بايران بازگشت و در كوششهاى او همدست بود و از ديرى حكمرانى اسپهان را داشت . روز يازدهم بهمن عباس خان رييس شهربانى آنجا بديدن وى آمد و فرانشسته گفتگوهايى كرد ولى چون خواست بيرون رود و به پا برخاست ناگهان با تپانچه شليكى بسوى او كرد . يكى از گلولهها به سينه معتمد خاقان رسيد و از يكسو درآمده از سوى ديگر دررفت و او را سخت زخمى ساخت . ولى گلوله
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٥٢