كشته بودند . روسيان دستههايى را از اردبيل با توپ بر سر ديه فرستادند و اينان بجاى آنكه گناهكاران را جستجو كنند و دستگير سازند آبادى را بتوپ بستند و بيگناهان را به خاك ريختند . اين داستان چندان دلگداز بود كه خود روسيان دلسوزى نمودند و چنين بهانه آوردند كه بنا دانستگى رخ داده است .
همانروزها كه ناصر الملك بتهران رسيد كابينه ديموكرات مستوفى الممالك از كار كناره گرفت . از پيش از آن ديموكراتيان دلتنگى مينمودند و از اينكه مستوفى الممالك نايب السلطنه درنيامده ناخرسندى داشتند و اين بود همين كه او بتهران رسيد از كار كناره گرفتند . ناصر الملك دشمنان ايشان را كه دستههاى پراكنده بودند يكى گردانيده و از آنان دسته بزرگى بنام اعتدالى پديد آورد و چون در مجلس بيشترى از اينان بود از روى شيوه پارلمانهاى اروپايى وزرا را از اينان برگزيد .
بدينسان كه سپهدار را كه از ديرباز بدشمنى با ديموكراتيان شناخته بود برياست وزراء برگماشت و او وزيران ديگر را از همراهان خود برگزيد .
اين هنگام در تبريز نيز كارهايى پيش ميرفت كه بايد ياد نماييم : آقاى والى چون ستار خان و باقر خان را از تبريز بيرون كرد ديگر سردستگان را نيز برنمىتافت و يكدسته از مجاهدان را بسوى خود كشيده با ديگران چيرگيها مينمود و بدينسان دوتيرگى ميانه ايشان انداخته بود . يكدسته بدشمنى او برخاسته و از دولت برداشتن او را از آذربايجان خواستار گرديدند ولى چون انجمن ايالتى با اينان همداستان نبود كارى پيش نرفت .
در اينميان داستان درآمدن رحيمخان به خاك ايران رخ داد . چنان كه گفتيم اينمرد آن سياهكاريها را كرده به خاك روس پناه برد و روسيان از او نگهدارى كردند و بايران بازندادند و در اينهنگام كه محمد عليميرزا بسيج بازگشتن بايران را ميديد و روسيان هوادارى ازو مينمودند رحميخان را نيز بآذربايجان سردادند كه از رود ارس گذشته بقرهداغ آمد و بار ديگر در حسرتان نشيمن گرفت . در آشكار چنين مىگفت از روسيان روگردان شده و از قفقاز گريخته و چنين ميخواهد خود را بدامن دولت ايران بياندازد و از اين پس ديگر نافرمانى ننمايد . ليكن پيداست كه راستى جز اين
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٥٤