تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
ايستادگى سختى كنند دولت روس آن را بهانه كرده سپاه خود را از قزوين بتهران بياورد وزير مختار روس بايشان زبان داد كه دولت امپراتورى روس هيچگاه نخواسته و نمىخواهد بهانه براى آوردن سپاه بتهران پيدا كند . . . » اين گفتگو در دهم مردادماه بوده . همان روزها دولت بر آن بود با دست قزاقخانه و ديگر نيروى دولتى به كار پردازد و با رييس قزاقخانه چگونگى را بگفتگو ميگزاشت . ليكن سپس سختى كار را دريافته بر آن شد كه با خود سردستگان از پيش گفتگو شود و آنگاه آگهيى پراكنده كرده مهلتى نهند كه در آن كسانى كه بخواهند خودشان تفنگها را بازدهند . دو نماينده روس و انگليس اين را نمىپسنديدند . ليكن چون پاى نمايندگان مجلس و كسان ديگرى در ميان بود دولت نتوانست پيروى از راهنمايى آن دو نماينده بكند . كسانى از نمايندگان آذربايجان با ستار خان و باقر خان گفتگو كردند و روز دهم مرداد همگى ايشان را با صمصام السلطنه و ديگر سردستگان بمجلس خواندند و در نشستى كه هفت ساعت كشيد و گفت و شنيد فراوان رخداد مجلس قانونى نهاد درباره اينكه جز سپاهيان و پاسبانان شهربانى ديگرى تفنگ و ابزار جنگ نتواند برداشت و از مجاهدان تا چهل و هشت ساعت اينها گرفته شود و هرگاه ايستادگى كردند گوشمال يابند . چون اين قانون گزارده شد ستار خان گفت : نخست كسى كه آن را به كار بندد من خواهم بود . سپس او و همگى ديگران سوگند ياد كردند كه بدولت نافرمانى ننمايند . بدينسان نشست با خرسندى و شادمانى بپايان رسيد و دولت قانون را با دستور به كار بستن آن بچاپ رسانيده آگهى بس درازى در شهر پراكنده نمود . هركسى ميپنداشت آسيب فرارسيده گذشت و ديگر خونى ريخته نخواهد شد . ولى كينه‌توزيها و بدخواهيها كه كسانى را در درون بود نگزاشت كار بىخونريزى پيش رود و ناگهان يكى از شومترين داستانهاى تاريخى رخداد . زيرا از يكسوى بسيارى از مجاهدان نميخواستند پى كار خود روند و بسيارى از كار خود بيكبار دور افتاده اگر هم ميخواستند نميتوانستند و اينان ناگزير بنافرمانى برخاستند . از سوى ديگر دولت نخواست اين قانون را دادگرانه به كار بندد و چون خود مستوفى رييس الوزراء و بيشتر وزيران از دسته انقلابى بودند و
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 134 | احمد كسروى تبريزى