ولى آقاى يكانى ميگويد : هيچگونه آگاهى نداشت و چون كشندگان ميخواستند به او پناهنده شوند نپذيرفت « 1 » .
هرچه هست از اين پيشآمد هركس را بيم گرفت و اروپاييان به زبان آمدند . با آن دستهبنديها كه مجاهدان را بود و اين كينهتوزى كه بميان ايشان افتاده بيم آن ميرفت آدمكشىهاى پياپى روى دهد . وزيران و نمايندگان و سردستگان همگى زشتى كار را دريافتند و همگى بر آنشدند كه بايد جلوگيرى شود . ولى از چه راه ؟ . . نمايندگان روس و انگليس بر آن بودند كه از همه مجاهدان ابراز جنگ را بگيرند و آنان را پى كارهاى خود فرستند . كابينه نوين مستوفى الممالك نيز كه انقلابى و اعتدالى را بهم در آميخته و از اندامهاى آن حكيم الملك و نواب و فرمانفرما بودند اينان نيز همه آن انديشه را داشتند . با آلودگى كه اينهنگام مجاهدان را بود جز اين نتوانستند كرد . تو گفتى آن كشاكش و دستهبنديها تنها از بهر اين بود كه يكمشت مردان غيرتمند و دلير را كه به چشم بيگانگان خار بودند آلوده گردانند و از ديده مردم بياندازند و در ميان ايشان تخم كينه و دشمنى بكارند و سپس انقلابى و اعتدالى دست بهم داده بكندن ريشه ايشان همداستان گردند .
در كتاب آبى عبارتهائى هست كه بايد در اينجا بياوريم : ميگويد :
« وزير خارجه آهنگ دولت را ( درباره گرفتن تفنگ از دست مجاهدان ) با وزير مختار روس بگفتگو گزاشت . من نيز با ايشان بودم . مسيو پاكلوفسكى آهنگ دولت را نيكخواهانه براست داشت و بيش از همه دستگيرى كشندگان سيد عبد اللّه را سپارش كرد و چون پيش از آن با مسيو پاكلوفسكى در اين زمينه گفتگو كرده و همداستان شده بوديم كه دولت را به اين كار دليرتر گردانيم اين بود من انديشه خود را بازنمودم ولى من بيشتر گرفتن ابزار جنگ از دست مجاهدان را سپردم زيرا پس از اين كار دستگيرى مجاهدانى كه بسته ايران نيستند و دستگيرى كشندگان آسان مىشود .
از سخنان نواب چنين برآمد كه دولت ايران مىترسد كه اگر مجاهدان
هامش
( 1 ) يكى از ايشان آقا بالا نام از دسته معز السلطان بوده . آقاى يكانى ميگويد : من ايستاده بودم كه او همراه ديگران بپارك اتابك آمدند و ديگران دور ايستادند و آقابالا نزديك آمده به گوش سردار سخنى گفت . سردار آشكاره پاسخ داد : من از اين كار آگاهى ندارم و هرگاه دولت شما را بخواهد گرفته بدست او ميسپارم . ميخواهيد بمانيد .
ميخواهيد برويد . آقا بالا اين را شنيده بازگشت و با همراهان خود بيرون رفت .