سر بفرمان دولت فرونمىآورند . چنان كه در ديگر جاها همين عنوان را داشتند ولى گمان ندارم آخوند و حاجى شيخ با آن آگاهى كه از حال ستار خان و باقر خان داشتند و با ارجى كه پاكدلانه بجانفشانىهاى آنان مىنهادند اين سخن را باور نموده باشند .
هرچه هست در آن روزهائى كه ستار خان و باقر خان در قزوين بودند تلگرافى از نجف بايشان رسيد كه آخوند و حاج شيخ آرزوى ديدار ايشان كرده خواستار شده بودند كه از همانجا روانه نجف گردند . ليكن ستار خان آن را نپذيرفت . از اينجا مىتوان دانست كه در تهران چه سرگذشتى چشم به راه ايشان داشت و بيگمان كوششها به كار مىرفت كه آنان را آلوده و بدنام گردانند و از ديده مردم براندازند و بيگمان اينان با ساده - درونى كه داشتند از آن دامها نمىتوانستند بيرون جهند .
اين زمان ستار خان در پارك اتابك و باقر خان در عشرتآباد نشيمن داشت و بهر كدام ماهانه هزار تومان از دولت داده ميشد و بسيار ارجمند بودند ولى اينها جز براى چندگاهه نبود . از روزيكه اينان بتهران آمدند كسانى خود را بايشان بسته و گرد ايشانرا تهى نميگزاردند . ليكن بيشتر اينان مردان دغلبازى بودند كه جز بسود خود نميكوشيدند . ستار خان از كشاكش اعتدال و انقلاب سخت دلگير گرديده ميخواست بجلوگيرى كوشد ولى اين كشاكش كه از سرچشمهء ديگرى آب مىخورد نيرومندتر از آن بود كه او بتواند از عهده جلوگيرى برآيد .
اينحال سردستگان آزادى و مجاهدان است كه به چندين دسته بودند . در اين ميان ملايان نيز يكدستهاى پديد آورده و اينان نيز بانقلابيان دشمنى مينمودند و چنين ميگفتند علماى نجف فتوى به بيدينى تقىزاده دادهاند و بايد او را از مجلس بيرون كرد و گويا چنين نهاده شده بود كه آقاى بهبهانى بنمايندگى از علماى نجف بمجلس بيايد و در اينجا نيز با انقلابيان از در دشمنى درآمده بجلوگيرى كوشيده شود و پيداست كه چنين كارى بر تقىزاده و دسته او زيانها داشت و شايد در ميان توده جنبشى ببدخواهى ايشان پديد مىآورد .
در اين گرماگرم شب شنبه بيستوچهارم تيرماه ( نهم رجب ) چهار تن مجاهد به خانه سيد عبد اللّه ريخته در برابر چشم كسانش او را كشتند . اگرچه كشندگان نام
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٣٠