نيز در ناشايستى و خودخواهى راه آنان را داشتند و هر يكى مشروطه را خوان يغمايى پنداشته در جستجوى رسد خود بودند . يك چيز شگفت اين بود كه هرگروهى راه خود را دنبال ميكرد و پيشآمد مشروطه را از بهر پيشرفت كار خود پنداشت . مثلا در اين هنگام كه ايران مشروطه را از اروپا گرفته و يكدسته همه بر آن مى - كوشيدند كه قانونهاى اروپايى بلكه همه شيوههاى آنجا را نيز در ايران رواج دهند از يكسو نيز ملايان در هر كجا دست باز كرده به گمان خود « اجراى حدود » ميكردند . چنان كه يكى در تبريز بپسر حاجى ميرزا هاديخان چوب زد . ديگرى در قوچان زنى را سنگباران كرد . معين الغربا نامى از ملايان مشهد بهمدستى يك ملاى ديگر در ديههاى نيشابور سه كس را از اسماعيليان بكشت كه يكى از زشت ترين داستانهاى تاريخى آنزمانهاست .
در چنان زمانى بيش از همه آن ميبايست كه كسانى با نوشتن كتابها و روزنامها مردم را از معنى درست مشروطه و راه زندگانى نوين آگاه سازند و سود آزادى كشور را فهمانيده همه را بهمدستى و همزبانى خوانند . در چنان زمانى كه توده بجنبش آمده گوشها شنوا شده بود اگر مردان بخردى پا در ميان بودند بايستى بچارهء پراكندگيها و چندتيرگيها كه در توده از باستان زمان بود كوشند . بجاى همه اينها ناگهان در پايتخت دستههاى انقلابى و اعتدالى پديد آمده آتش دوتيرگى زبان زدن گرفت .
اين گونه دستهبنديها بيكى از دو راه پيش آيد : يا كسانى راهى را در سياست پيش گيرند و بر سر آن دستهبندى كنند و يا مردى آيينى براى زندگانى توده پيشنهاد كند و گروهى آن را پذيرفته در پيرامون آن كشاكش نمايند . ولى اين دستهبندى در تهران بيكبار عنوان جدايى داشت : آقاى تقىزاده همين كه از تبريز بتهران آمد يا از راه پيروى بدستهبندىهاى اروپا و يا تنها از بهر فزونى نيروى خود كسانى را از آقايان نواب و حكيم الملك و ديگران با خود همدست نموده دستهاى بنام « انقلابى » پديد آورد و اينان از همان دم به كار پرداخته بر آن كوشيدند كه نمايندگان تهران و ديگر شهرها از همدستان ايشان باشند و در اينباره تلگرافها بشهرها فرستادند كه بدست افتاد و مايهء گفتگو گرديد . در برابر اينان هم سردار اسعد و ديگران دستهاى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٢٧