تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
گيلان با على خان امير تومان بگرفتن او فرستاد . از آنسوى روسيان با آنكه از آشوب داراب ميرزا بيزارى مينمودند و سفير روس مىگفت او بنام آسودگى ( مرخصى ) از لشگرگاه بيرون رفته و از پيش‌آمد تاراج روستاها و جنگ زنجان افسوس ميخوردند و پوزش ميخواستند با اينهمه بگرفتن او از سوى ايرانيان خرسندى ندادند و يكدسته قزاق از قزوين بآوردن او فرستادند . اينان داراب ميرزا را با همراهانش برداشته روانه زنجان گرديدند و در نهان ايشانرا بآشوب دليرتر مىساختند . اين بود چون در راه به على خان و دسته او برخوردند و جنگ آغاز شد روسيان جلوگيرى كردند و على خان را گرفته بدست مير شكار دادند كه او را با تير كشت . نيز كس ديگرى را از پا انداخت . سپس روسيان سپاهيان ايرانى را دستگير كرده با خود بقزوين بردند « 1 » . در آذربايجان كه بدرفتاريشان هميشگى بود اين زمان به سختى افزودند و بيكرشته كارهاى ناسزايى برخاستند . يكى از سالدات از باغ گريخته و به خانه شادروان ثقة الاسلام پناهنده شده و چنين مىگفته آمده‌ام مسلمان بشوم . شايد برانگيخته خود روسيان بوده و هرچه هست ما پوشيده نميداريم كه پذيرفتن او جز كار خامى نبوده . روسيان آن را دستاويز گرفته روز پنجشنبه بيست‌وهشتم ارديبهشت هنگام نيمروز ناگهان دسته‌اى از سالدات به خانه ثقة الاسلام ريخته آنجا را از درون و بيرون فراگرفتند و به كسى راه آمد و شد ندادند و پس از آنكه چند ساعت خانه را بدينسان در دست داشتند در سايه كوشش و خواهش والى و ديگران از آنجا بيرون رفتند . فردا آدينه بدستاويز اينكه يكتن ارمنى كه بسته روس بوده از دست پاسبانان ( آژان ) كتك خورده هنوز پيش از آفتاب دسته‌هاى قزاق و سالدات را بارمنستان ريخته كوچه‌ها را فراگرفتند و همه پاسبانان آنجا را با سركردگانشان گرفته همه را از تفنگ و طپانچه و افزار ديگر برهنه ساخته همگى را كه هفده تن بودند با خوارى و آبريختگى گله‌وار جلو انداخته قزاق و سالدات از پشت سر آنان سرودخوانان از كوچه و بازار گذرانيده بباغ شمال بردند .
هامش
( 1 ) در آن چند سال كه روسيان در ايران بودند ايرانيان سخت پرهيز ميكردند از آنكه با يكى از سپاهيان روس از در برابرى درآيند و بجنگ برخيزند و اين پرهيز را بايستى داشته باشند اينست بدينسان روسيان دلير شده سپاهيان را دستگير ميكردند و پاسبانان را گرفتار نموده با صد خوارى بباغ شمال مىبردند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 123 | احمد كسروى تبريزى