تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
بر زبانها بود و گمان ميرفت كه كم‌كم در ايران هم دست يابند و در نهان و آشكار پيوستگىهايى پيدا كنند . بيش از همه از واگزارى راه‌آهن تهران و خانقين بآلمان ترس ميكردند . اگر روزنامها را نگاه كنيم كسانى از ايرانيان نيز چنين آرزويى در دل مىپرورده‌اند و در انجمنها گفتگوهايى مىشده است . اين بود دو دولت به اين اندازه بسنده نكرده از فشار و بدرفتارى بازنايستادند بويژه روسيان كه در پترسبورگ يكدسته تندروى به روى كار آمده و رشته سياست را در دست داشتند و بر آن بودند كه زودتر كار خود را با ايران يكسره سازند و از هيچگونه نيرنگ‌بازى و بيدادگرى بازنمىايستادند . از داستانهايى كه در همان زمان رخ داد اين بود كه در آخرهاى ارديبهشت داراب ميرزا نامى از نوادگان بهمن ميرزا برادر محمد شاه « 1 » كه بسته روس و در ميان سواران قزاق عنوان سركردگى داشت و در قزوين ميان روسيان بود از آنجا بيرون آمده بهمدستى احمد خان مير شكار محمد على ميرزا كه در قونسولگرى روس در قزوين بستى بود دسته‌اى بر سر خود گرد آوردند و از آنجا به خاك زنجان درآمده بشورش برخاستند . چنين ميگفتند كه براى بازگردانيدن محمد على ميرزا ميكوشند و چون مير شكار در آنجاها بستگان بسيار داشت و داراب ميرزا كاغذهايى بنام زينهارنامه با مهر يكى از سركردگان روس در دست داشت كه بمردم بخش ميكرد و چنين ميگفت هركه آن را دارد در نگهدارى دولت روس مىباشد در سايه اين نيرنگها گروهى را بر سر خود گرد آوردند و آهنگ زنجان نمودند . بر سر راه ديه‌ها را تاراج ميكردند و از آزار و زيان بازنمىايستادند . ميرزا صالح خان حكمران زنجان كه يكى از آزاديخواهان بنام بود با آنكه سپاهى با خود نداشت بسيج ايستادگى كرد . داراب ميرزا و همراهان او پس از هفده روز تاراجگرى در روستاها به نزديكى شهر رسيدند و شبانه تاختن آوردند . حكمران بهمدستى مردم ايستادگى نموده ايشان را از شهر بيرون راندند . در اين كشاكش هشت تن از دو سوى كشته گرديد . داراب ميرزا در سه فرسنگى شهر نشيمن گرفت و دولت ايران از چگونگى آگاهى يافته دسته‌اى از
هامش
( 1 ) داستان گريختن بهمن ميرزا بقفقاز و پناهنده‌شدن او بدولت روس در تاريخ قاجاريان شناخته است .