بسيار دلير و جنگجويند . بويژه در نبرد بيابان كه بسيار آزمودهاند . چيزى كه هست كارشان بنياد نداشت و هر بار بيش از چند ساعت ايستادگى نميتوانستند . بسيارى از دليران ايشان به خاك افتادند . خود نصر اللّه خان و امير عشاير بسوى خلخال گريختند .
لشگر فيروز از پى ايشان بخلخال رفتند و در آنجا هم نبردهايى پيش آمد و نصر اللّه خان و امير عشاير با كسان ديگرى از سردستگان دستگير افتادند . لشگر با اين فيروزى آهنگ اردبيل كرده روز هفتم ارديبهشت به آنجا رسيدند . مردم اردبيل و حكمران آنجا و كاركنان دولتى پيشواز باشكوهى كردند . چند روز در آنجا درنگ داشتند . ولى چون ايل قوجه بيكلو همچنان گردنكشى ميكردند بار ديگر بيرون شتافته بر سر ايشان راندند .
اين ايل يكى از نيرومندترين تيرههاى شاهسون بشمار ميرفت و اينست چون روز شانزدهم ارديبهشت لشگر فيروز بشش فرسخى نشيمنگاه ايشان رسيد سردار خان رييس ايل به پسران و كسان خود دستور داد با دستههاى سواران بجنگ شتافتند و چون دو دسته بهم رسيدند رزم خونين بس سختى درگرفت . سواران از دو سو تاختن آوردند . شصت تيرها تگرگ باريدن گرفت . در دو سه بار تاخت كه روى داد كسانى از دولتيان كشته گرديده كسانى زخم برداشتند . از شاهسونان هم بختور خان و سولدوز خان و هزار خان و هاشمخان و حبيب خان كه پسر و پسر برادر و نوه برادر سردار خان بودند و هر يكى دلير نامدارى شمرده ميشدند به خاك افتادند . گذشته از كسان بينام ديگر . بدينسان ايل قوجه بيگلو گوشمال يافت . دستههاى ديگر نيز در مغان و مشكين يكى از پس ديگرى سزا يافتند .
بسيارى از سران گردنكش شاهسون كه ساليان دراز خودسر و لگام گسيخته زيسته بودند دستگير شدند . بسيارى نيز با پاى خود نزد سردار بهادر و يفرمخان آمده بايشان پيوستند . در سراسر آن پيرامونها ايمنى برپا گرديده تاراجگران همگى گرفتار شده و يا گريخته بگوشهاى خزيدند . مردم از سالها چنين آسودگى نديده بودند . دولت اگر بيست هزار سپاه ميفرستاد اين نتيجه بدست نمىآمد و اين كاردانى و دليرى يفرمخان و سردار بهادر و ديگر سردستگان و آزمودگى مجاهدان و بختياريان بود كه بدين آسانى كار را از پيش ميبرد . در اين جنگها گذشته از ديگران حاج على رضا خان گروسى با سيصد سوار از گروس همراهى داشت كه داوطلبانه بلشگر پيوسته بود و اينان نيز
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١١٦